خانه بین المللآمریکا از «ارتش مکتبی» تا «لژیون غریبه»؛ چرا پای حشدالشعبی و حزب‌الله به پایتخت باز شد؟

از «ارتش مکتبی» تا «لژیون غریبه»؛ چرا پای حشدالشعبی و حزب‌الله به پایتخت باز شد؟

اختصاصی گروه سیاسی/آوا مهرگانی: سیمای شهرهای بزرگ ایران، به‌ویژه پایتخت، در روزهای اخیر شاهد تغییری است که فراتر از برقراری موکب‌های مذهبی و پخت و توزیع غذای عربی، باید نگریسته و مورد توجه قرار بگیرد. حضور پررنگ نیروهای «حشدالشعبی» در مساجد و مراکز شهری، یا اهتزار بی‌سابقه پرچم‌های حزب‌الله لبنان در خیابان‌های و میادین اصلی ، آن هم در شرایطی که سایه جنگ منطقه‌ای هنوز بر سر مملکت سنگینی ‌می‌کند و دل مردم با هر حرف و موضع گیری جدید ترامپ و نتانیاهو می‌لرزد، نشان‌دهنده استراتژی جدیدی است که در آن، مرز میان دفاع ملی و حفاظت از بقای هسته قدرت به کلی از میان رفته است.

تقاطع بحران مشروعیت و تکیه بر نیابت معکوس جمهوری اسلامی سال‌هاست که از مفهوم عمق راهبردی برای توجیه حضور خود در مرزهای دیگران استفاده می‌کند، اما آنچه امروز شاهد آن هستیم، وارونه شدن این معادله به شکلی مخاطره‌آمیز است. اگر روزگاری تهران مدعی صدور انقلاب و سازماندهی نیروهای نیابتی در بغداد و بیروت بود، امروز شاهد نوعی واردات امنیت (برای رژیم نه برای مردم ) از همان کانون‌ها هستیم که می‌توان آن را نیابت معکوس نامید. این وضعیت نشان می‌دهد که حاکمیت به دلیل گسست عمیق با بدنه اجتماعی و فرسایش احتمالی وفاداری در لایه‌های زیرین نیروهای داخلی، ناچار شده است برای مهار شهروندان خود به بازوهای فراملی متوسل شود که هیچ پیوند عاطفی یا ملی با مردم ایران ندارند. استفاده از نیروهای حشدالشعبی در سرکوب معترضان ایرانی پدیده جدیدی نیست و ردپای آن‌ها در ادوار گذشته و همین دی‌ماه خونین 1405 به وضوح دیده شد، اما تفاوت معنادار مقطع کنونی، خروج این حضور از حالت عملیات ویژه و تبدیل شدن آن به یک رویه استقرار دائم در بستر روزمره شهر است.

هراس از پسا‌جنگ و آرایش جنگی علیه داخل پرسش اساسی اینجاست که چرا در میانه آتش‌بس و در حالی که تکلیف درگیری‌های منطقه‌ای روشن نیست، خیابان‌های تهران باید میزبان شبه‌نظامیان عراقی باشد. پاسخ منطقی را باید در هراس حاکمیت از فردای جنگ جستجو کرد، چرا که تجربه تاریخی نشان داده پس از هر دوره تنش شدید خارجی یا بحران‌های اقتصادی ناشی از ماجراجویی‌های بین‌المللی، پتانسیل اعتراضات داخلی به شدت افزایش می‌یابد. حاکمیت به خوبی می‌داند که جامعه ایران در آستانه یک انفجار اجتماعی دوباره قرار دارد و تورم لجام‌گسیخته در کنار فرسودگی روانی ناشی از تهدیدهای نظامی، تاب‌آوری جامعه را به کمترین حد ممکن رسانده است. در این میان، تکیه بر نیروهای غیرایرانی در ایست‌بازرسی‌ها دو هدف عمده را دنبال می‌کند؛ نخست ایجاد ارعاب از طریق ناسیونالیسم‌زدایی، چرا که نیروی غیرایرانی بدون لکنت و با قساوت بیشتری فرمان سرکوب را اجرا می‌کند، و دوم نمایش این است که قلمرو حاکمیت دیگر جغرافیای سیاسی ایران نیست، بلکه ایدئولوژی فرامرزی است که برای بقای خود مرزی نمی‌شناسد. فرسایش حاکمیت ملی و مخاطرات شبه‌نظامی‌گری وارداتی کشاندن پای گروه‌های شبه‌نظامی به معادلات امنیت داخلی، در واقع تیر خلاصی بر مفهوم حاکمیت ملی و اعتبار نهادهای نظامی رسمی کشور است. وقتی امنیت یک سرزمین به نیروهایی گره می‌خورد که اساساً تحت فرماندهی ساختارهای کلاسیک و قانونی آن کشور نیستند و حقوق خود را از مجاری غیرشفاف دریافت می‌کنند، عملاً دولت-ملت معنای خود را از دست می‌دهد.

این وابستگی فزاینده عواقب هولناکی برای تمامیت ارضی ایران دارد، زیرا تماشای بازجویی شدن یک شهروند ایرانی توسط یک نیروی شبه‌نظامی خارجی در قلب تهران، جریحه‌دار کردن غرور ملی است که خشم پنهانی را ایجاد می‌کند. این خشم در بزنگاه‌های سیاسی نه تنها علیه آن نیروها، بلکه علیه سیستمی که راه را برای این اشغال پنهان باز کرده، فوران خواهد کرد و از سوی دیگر، ایجاد ارتش‌های موازی غیرقابل کنترل در کنار فراجا و سپاه، ساختار یکپارچه دفاعی کشور را دچار چندپارگی می‌کند که در شرایط بحرانی می‌تواند به درگیری‌های درونی و هرج‌مرج نظامی منجر شود.

از قتل‌عام دی‌ماه تا استقرار در مساجد خاطره خونین دی‌ماه گذشته هنوز در حافظه جمعی ایرانیان زنده است؛ زمانی که گزارش‌های متعدد از حضور تک‌تیراندازها و نیروهای ضداغتشاش با هویت غیرایرانی در مناطق بحرانی حکایت داشت و نقش ویژه این گروه‌ها در سرکوب شهروندان بر همگان آشکار شد. تکرار این الگو و تثبیت حضور آن‌ها در مساجد و ایست‌های بازرسی کنونی، نشان می‌دهد که اتاق فکرهای امنیتی به این نتیجه رسیده‌اند که بدنه سنتی سرکوب در داخل، دیگر به تنهایی قادر یا مایل به ایستادگی در برابر امواج خروشان اعتراضات نیست. حاکمیت عملاً ایران را به چشم یک زمین اشغالی می‌بیند که برای حفظ آن، استفاده از نیروهای ایدئولوژیک غیربومی گزینه‌ای عقلانی به نظر می‌رسد، چرا که این نیروها به دلیل وابستگی معیشتی و سیاسی مطلق به هسته سخت قدرت، سرنوشت خود را با بقای حاکمیت گره زده‌اند و همین امر آن‌ها را به ابزاری خطرناک‌تر و مطیع‌تر در برابر مردم تبدیل کرده است. ایران یا حیاط خلوت جبهه مقاومت حضور حشدالشعبی و افزایش نمادهای حزب‌الله در خیابان‌های ایران، نه نشانه قدرت و تسلط، بلکه اعترافی آشکار به ورشکستگی سیاسی و ترس از فروپاشی داخلی است. ن

ظامی که نتواند با تکیه بر رضایت عمومی و با استفاده از نیروهای قانونی خود نظم را برقرار کند، به مرحله‌ای رسیده است که تاریخ آن را پیش‌درآمد تغییرات بزرگ می‌نامد. توسل به بازوهای نیابتی برای مهار بحران‌های داخلی تنها خریدن زمان به بهای نابودی اعتبار ملی است و این حضور تحریک‌آمیز، فاصله میان مردم و حاکمیت را تبدیل به یک گودال عمیق و پرناشدنی کرده است. جمهوری اسلامی با تبدیل مساجد و معابر به پادگان شبه‌نظامیان بیگانه‌، عملاً جنگ را به داخل خانه آورده است؛ جنگی که در آن یک طرف ملت ایستاده و طرف دیگر اقلیتی که برای بقای چندروزه، وطن را به حیاط خلوت بیگانگان تبدیل کرده است، اما تاریخ بارها ثابت کرده که هیچ لژیون غریبه‌ای توان ایستادگی در برابر اراده یک ملت به جان آمده را نخواهد داشت.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن