اختصاصی گروه سیاسی/ سپهر بابایی
در شرایطی که تنشهای نظامی با اسرائیل و ایالات متحده به اوج خود رسیده، ادامه سیاستهای تهاجمی جمهوری اسلامی نه تنها امنیت ملی را تأمین نمیکند، بلکه موجودیت کشور را به خطر انداخته است.
امروز بیش از هر زمان دیگری روشن شده که تسلیم سریع و مشروط، تنها گزینهای است که میتواند ایران را از ویرانی کامل نجات دهد، اقتصاد را حفظ کند و جان میلیونها ایرانی را از هزینههای بیمعنا مصون نگه دارد.
این تسلیم، نه ضعف، بلکه شجاعت سیاسی است؛ تصمیمی عقلانی برای اولویت دادن به منافع مردم بر ایدئولوژیهای فرسوده.
در داخل ایران، درک رو به رشدی شکل گرفته که ادامه جنگ با اسرائیل و ایالات متحده، مستقیما به حملات مداوم به زیرساختهای ملی منجر خواهد شد.
مردم عادی در خیابانها، بازارها و حتی در شبکههای اجتماعی، با نگرانی فزایندهای از بمباران پالایشگاهها، نیروگاهها و مراکز صنعتی سخن میگویند.
این حملات، که تاکنون بخشهایی از تأسیسات انرژی را هدف قرار داده، نه تنها تولید را مختل کرده، بلکه شکاف عمیقی میان ایران و کشورهای همسایه ایجاد کرده است.
کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، که تا پیش از این روابط تجاری نسبتا پایداری با ایران داشتند، اکنون به دلیل حمایت تلویحی یا مستقیم از سیاستهای ضداسرائیلی تهران، فاصله خود را افزایش دادهاند. نتیجه؟ انزوای دیپلماتیک بیشتر، کاهش سرمایهگذاری خارجی و از دست رفتن فرصتهای تجاری که میتوانستند اقتصاد جنگزده را تنفس دهند.
این درک داخلی، که ریشه در واقعیتهای میدانی دارد، نشان میدهد مردم ایران دیگر حاضر نیستند هزینه ایدئولوژی را با خون و نان خود بپردازند.
علاوه بر این، بعید نیست که حملات پراکنده ایران به اهداف منطقهای، کشورهای همسایه را به سمت درگیری مستقیم سوق دهد. هر موشک یا پهپادی که از خاک ایران به سمت اسرائیل یا پایگاههای آمریکایی شلیک میشود، واکنش زنجیرهای ایجاد میکند.
امارات، عربستان و حتی قطر، که پیشتر سیاست «عدم درگیری مستقیم» را دنبال میکردند، اکنون ممکن است به دلیل تهدید منافع خود، به ائتلاف ضدایرانی بپیوندند.
این سناریو، تأثیر ویرانگری بر منابع مردم ایران خواهد داشت؛ بهویژه به دلیل آسیب جدی به قابلیتهای وارداتی کشور. ایران، که بیش از ۴۰ درصد نیازهای دارویی، قطعات صنعتی و حتی برخی مواد غذایی خود را وارد میکند، در صورت محاصره کامل دریایی یا هوایی، با بحران فوری روبهرو خواهد شد.
بنادر بندرعباس و چابهار، که شریان حیاتی اقتصاد هستند، به راحتی هدف قرار میگیرند و زنجیره تأمین قطع میشود. در چنین وضعیتی، تورم سرسامآور، کمبود دارو و افزایش مرگومیرهای قابل پیشگیری، مستقیماً بر دوش مردم عادی خواهد افتاد، نه بر رهبرانی که در پناهگاههای امن تصمیمگیری میکنند.
تا امروز، ایران میلیاردها دلار خسارت مستقیم دیده است. گزارشهای مستقل و ارزیابیهای اقتصادی نشان میدهد اختلالات قابل توجه در تأمین گاز طبیعی و تولید بنزین، همراه با کمبود منابع اساسی مانند آرد، دارو و قطعات یدکی، رفته رفته خود را در جامعه نشان میدهد.
پالایشگاههای آسیبدیده، تولید بنزین را به کمتر از ۶۰ درصد ظرفیت رسانده و قطعیهای مکرر برق و گاز، زندگی روزمره را فلج کرده است. کشاورزان، کارگران کارخانهها و حتی طبقه متوسط شهری، همگی هزینه این ماجراجویی را با کاهش درآمد و افزایش قیمتها پرداخت میکنند. این خسارات، تنها بخش قابل مشاهده کوه یخ است؛ هزینههای غیرمستقیم مانند تعطیلی کسبوکارها، مهاجرت نخبگان و کاهش ارزش ریال، ابعاد واقعی فاجعه را نشان میدهد. اقتصاد ایران، که پیش از این هم با تحریمهای سنگین دستوپنجه نرم میکرد، اکنون در آستانه فروپاشی کامل قرار دارد.
ارزیابیهای کارشناسی نیز تأیید میکنند که حملات مداوم به زیرساختهای ملی، به بحران شدید منابع در ایران منجر خواهد شد. بدون دسترسی به فناوری غربی برای تعمیرات، بدون سوخت کافی برای حملونقل و بدون بازارهای صادراتی برای جبران کسری بودجه، هیچ راهحل فنی یا اقتصادی وجود ندارد.
برای حفظ اقتصاد ملی، هیچ جایگزینی جز تسلیم جمهوری اسلامی باقی نمیماند. مردم ایران هزینه این سیاستهای اشتباه را متحمل شدهاند و خواهند شد؛ از کودکان بیمار که دارو ندارند تا مادرانی که برای نان شب هزار و یک دغدغه دارند. تسلیم، به معنای پایان فوری این چرخه ویرانی است. این اقدام میتواند زمینه را برای مذاکرات مستقیم، رفع تحریمها و بازسازی زیرساختها فراهم کند. تجربه کشورهای مشابه مانند ویتنام یا حتی آلمان پس از جنگ جهانی دوم نشان میدهد که پذیرش واقعیت و تمرکز بر بازسازی، سریعتر از هر سیاست مقاومتی، رفاه را بازمیگرداند.
پس از تسلیم جمهوری اسلامی، حکومت آینده باید منافع ملی را بر ایدئولوژی مقدم قرار دهد و به مردم ایران، که بیش از چهار دهه هزینه دادهاند، حق تنفس دهد.
در پایان، تاریخ به رهبرانی که در لحظه حساس، شجاعت پذیرش واقعیت را داشتند، احترام میگذارد. ادامه جنگ، تنها ویرانی بیشتر، انزوای عمیقتر و رنج بیپایان برای مردم به ارمغان میآورد. تسلیم سریع، نه پایان ایران، بلکه آغاز ایران نوین است؛ کشوری که در آن منافع ملی و رفاه مردم، بالاتر از هر شعار و ایدئولوژی قرار دارد. زمان تصمیمگیری فرا رسیده است.