خانه سیاست عبور از نقطه بی‌بازگشت؛ دانشگاه ۱۴۰۴ علیه دانشگاه ۵۷ 

هم وطن گزارش می‌دهد؛

عبور از نقطه بی‌بازگشت؛ دانشگاه ۱۴۰۴ علیه دانشگاه ۵۷ 

چهل و هفت سال پس از انقلابی که با داعیه استقلال، آزادی و عدالت اجتماعی، نظام پادشاهی را در ایران ساقط کرد، اکنون جمهوری اسلامی در مواجهه با نسل جدیدی از شهروندان خود، در عمیق‌ترین بحران موجودیتی و مشروعیتی خویش گرفتار شده است. آغاز موج جدید و بی‌سابقه‌ای از اعتراضات رادیکال در معتبرترین دانشگاه‌های کشور در گرامیداشت چهلم کشته‌شدگان اعتراضات خونبار دی‌ماه ۱۴۰۴ نشان‌دهنده فعال شدن خطرناک‌ترین گسل‌های سیاسی میان جامعه و هسته سخت قدرت است.

اختصاصی گروه سیاسی / ماهور ایرانی 

چهل و هفت سال پس از انقلابی که با داعیه استقلال، آزادی و عدالت اجتماعی، نظام پادشاهی را در ایران ساقط کرد، اکنون جمهوری اسلامی در مواجهه با نسل جدیدی از شهروندان خود، در عمیق‌ترین بحران موجودیتی و مشروعیتی خویش گرفتار شده است. آغاز موج جدید و بی‌سابقه‌ای از اعتراضات رادیکال در معتبرترین دانشگاه‌های کشور در گرامیداشت چهلم کشته‌شدگان اعتراضات خونبار دی‌ماه ۱۴۰۴ نشان‌دهنده فعال شدن خطرناک‌ترین گسل‌های سیاسی میان جامعه و هسته سخت قدرت است.

وقایع روزهای اخیر در صحن دانشگاه‌هایی نظیر امیرکبیر، تهران، صنعتی شریف، خواجه نصیرالدین طوسی و فردوسی مشهد، تنها یک واکنش احساسی یا صنفی نیست؛ بلکه رونمایی از یک «دگردیسی کامل سیاسی» است. نسلی که سرکوب‌های کوی دانشگاه ۷۸، التهابات ۸۸ و جنبش «زن، زندگی، آزادی» را در حافظه تاریخی خود (یا نسل پیش از خود) دارد، اکنون با عبور مطلق از گفتمان «اصلاحات»، مستقیماً نهاد ولایت فقیه و شخص رهبر جمهوری اسلامی را هدف قرار داده است.

طنین‌انداز شدن شعارهایی چون «مرگ بر این جنایت، لعنت به این ولایت» و برافراشته شدن پرچم «شیر و خورشید» در سنگرهایی که روزگاری موتور محرک انقلاب ۵۷ بودند، یک پارادوکس تاریخی شگرف را به تصویر می‌کشد.

گزارش‌ها و تصاویر منتشر شده حاکی از آغاز موج تازه‌ای از اعتراضات گسترده دانشجویی در شماری از مهم‌ترین دانشگاه‌های کشور است. این تجمعات که با فراخوان‌های قبلی و به مناسبت چهلمین روز کشته‌شدگان اعتراضات خونبار ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴ شکل گرفته، نشان‌دهنده تغییرات معناداری در ادبیات، نمادها و سطح مطالبات جنبش دانشجویی ایران است.

بر اساس ویدیوهای منتشر شده در شبکه‌های اجتماعی، دانشگاه‌های «امیرکبیر»، «صنعتی شریف»، «تهران»، «هنر تهران»، « خواجه نصیرالدین طوسی»، «علم و صنعت»، «فردوسی مشهد» و «نوشیروانی بابل» و … طی روزهای اخیر به کانون اصلی این التهابات تبدیل شده‌اند. آنچه اعتراضات اسفند ۱۴۰۴ را از تحولات پیشین متمایز می‌کند، صراحت کم‌سابقه شعارها و استفاده از نمادهایی است که مستقیماً هسته سخت قدرت در جمهوری اسلامی را هدف قرار داده و از گفتمان‌های سیاسی رایج در دهه‌های گذشته عبور کرده است.

دانشجویان در تجمعات خود شعارهایی نظیر «مرگ بر دیکتاتور» و «مرگ بر این جنایت، لعنت به این ولایت» را سر داده‌اند که نشانگر هدف‌گیری مستقیم نهاد ولایت فقیه است. در کنار این موارد، گزارش‌ها حاکی از سر دادن شعارهایی با ادبیات بسیار تند علیه شخص رهبر جمهوری اسلامی است؛ از جمله شعار «امسال سال خونه، [رهبر جمهوری اسلامی] سرنگونه» که بازتابی از خشم انباشته و انسداد در فضای سیاسی کشور ارزیابی می‌شود.

یکی از قابل‌توجه‌ترین رویدادهای این دور از اعتراضات، برافراشته شدن پرچم «شیر و خورشید» در داخل صحن برخی دانشگاه‌ها و همچنین طنین‌انداز شدن شعار «جاوید شاه» بوده است. حضور این نمادها و شعارها در محیط دانشگاهی که در تاریخ معاصر ایران غالباً پایگاه جریان‌های چپ یا اسلام‌گرا شناخته می‌شد، یک دگردیسی سیاسی بزرگ محسوب می‌شود.

تحولات اخیر دانشگاه‌های ایران حاوی چند پیام روشن در فضای سیاسی کنونی است از جمله: 

رادیکالیزه شدن مطالبات و عبور از اصلاحات؛ سر دادن شعارهایی که مستقیماً ساختار نظام و شخص اول مملکت را هدف قرار می‌دهد، تأیید می‌کند که نسل جدید دانشجویان هیچ چشم‌اندازی برای اصلاح درون‌ساختاری متصور نیستند. رویدادهای خونبار ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴ به عنوان یک کاتالیزور عمل کرده و سطح تقابل جامعه دانشگاهی با حاکمیت را به مرحله «تقابل موجودیتی» کشانده است.

بازگشت به نمادهای پیش از انقلاب: بلند کردن پرچم شیر و خورشید و سر دادن شعارهایی در حمایت از نهاد پادشاهی (مانند جاوید شاه) در دانشگاه‌های معتبری چون شریف و تهران، نشان‌دهنده نوعی بازنگری تاریخی در میان بخشی از نسل جوان است. این پدیده را می‌توان واکنشی به روایت‌های رسمی حکومت و تلاشی برای جستجوی یک هویت آلترناتیو ملی خارج از چارچوب‌های ایدئولوژیک جمهوری اسلامی تفسیر کرد.

همبستگی سراسری میان دانشگاه‌ها، گستردگی جغرافیایی و تنوع دانشگاه‌های درگیراز دانشگاه‌های فنی و مهندسی پایتخت (شریف، امیرکبیر، علم و صنعت) تا دانشگاه هنر و دانشگاه‌های مهم شهرستان‌ها (فردوسی مشهد و نوشیروانی بابل) نشان می‌دهد که این یک حرکت ایزوله یا محدود به یک قشر خاص نیست. دانشگاه نوشیروانی بابل و فردوسی مشهد در سال‌های اخیر همواره از کانون‌های اصلی و پیشرو در سازماندهی اعتراضات دانشجویی بوده‌اند و پیوند آن‌ها با دانشگاه‌های تهران، نشان از یک شبکه ارتباطی ارگانیک میان دانشجویان دارد.

شکست استراتژی ارعاب؛ برگزاری مراسم چهلم برای کشته‌شدگان دی‌ماه در فضای به شدت امنیتی دانشگاه‌ها، نشان می‌دهد که برخوردهای قهری، احضارها، تعلیق‌ها و بازداشت‌های گسترده دانشجویان نتوانسته است موتور محرک جنبش دانشجویی را خاموش کند. در واقع، سرکوب‌ها به جای ایجاد انفعال، به تولید خشم بیشتر و رادیکال‌تر شدن فضای دانشگاه منجر شده است.

شعارهای بی‌سابقه و نمادهای برافراشته شده در روزهای اخیر در دانشگاه‌های مهم ایران از تهران و شریف تا فردوسی مشهد و نوشیروانی بابل در گرامیداشت چهلم کشته‌شدگان دی‌ماه ۱۴۰۴، تنها یک واکنش مقطعی نیست؛ بلکه نقطه اوج یک دگردیسی ۲۶ ساله در جنبش دانشجویی ایران است.

نگاهی به تاریخچه تقابل نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی با دانشگاه نشان می‌دهد که دانشجویان چگونه در طول دو دهه و نیم، از نقطه امید به «اصلاحات درون‌ساختاری» به نقطه «تقابل موجودیتی» با کلیت نظام و شخص رهبر جمهوری اسلامی رسیده‌اند. ماشین سرکوب حکومت در تمام این سال‌ها بی‌وقفه کار کرده، اما خروجی آن به جای تسلیم، رادیکال‌تر شدن مطالبات بوده است.

اعتراضات تیر ۱۳۷۸ در واکنش به توقیف روزنامه «سلام» آغاز شد. در آن مقطع، بدنه اصلی جنبش دانشجویی (به‌ویژه دفتر تحکیم وحدت) پایگاه اصلی جریان اصلاحات محسوب می‌شد و مطالبات، حول محور آزادی بیان و حمایت از دولت وقت (محمد خاتمی) بود. یورش شبانه و وحشتناک نیروهای ضدشورش و لباس شخصی‌ها (انصار حزب‌الله) به خوابگاه دانشجویان، پرتاب دانشجویان از پنجره‌ها و ضرب و شتم شدید آن‌ها، اولین شوک بزرگ به نسل پس از انقلاب بود.

تفاوت با امروز؛ در سال ۷۸، شعارها عمدتاً متوجه جناح تندرو و نهادهای انتصابی بود و دانشجو همچنان به ظرفیت‌های قانون اساسی برای تغییر امید داشت. سرکوب ۷۸، گرچه خشن بود، اما به انزوای موقت جریان دانشجویی و سرخوردگی آن‌ها از سیاستمداران اصلاح‌طلب منجر شد.

ده سال بعد، دانشگاه بار دیگر به کانون التهابات بازگشت. این بار، دانشجویان در خط مقدم اعتراض به نتایج انتخاباتی بودند که آن را «کودتای انتخاباتی» می‌خواندند. شعار محوری «رای من کجاست؟» بود. نهادهای امنیتی با حمله مجدد به خوابگاه‌ها (از جمله کوی دانشگاه تهران و دانشگاه شیراز)، بازداشت‌های فله‌ای، احضار فعالان به کمیته‌های انضباطی و ایجاد پدیده «دانشجویان ستاره‌دار» (محروم از تحصیل) تلاش کردند دانشگاه را ساکت کنند.

تفاوت با امروز؛ در سال ۸۸، جنبش دانشجویی همچنان در پیوند با رهبران سیاسی داخل سیستم (میرحسین موسوی و مهدی کروبی) حرکت می‌کرد. با وجود سرکوب شدید و کشته شدن چندین دانشجو، چارچوب مطالبات هنوز بازپس‌گیری حق مدنی در درون ساختار جمهوری اسلامی بود.

مرگ مهسا (ژینا) امینی در بازداشت گشت ارشاد، نقطه عطفی بی‌بازگشت برای دانشگاه بود. در این دوره، دانشگاه مستقیماً سبک زندگی تحمیلی و ایدئولوژی رسمی حکومت را هدف قرار داد. دانشجویان با برداشتن مقنعه‌ها، شکستن تفکیک جنسیتی در سلف‌سرویس‌ها و سر دادن شعار «نه به جمهوری اسلامی»، از تمام خطوط قرمز پیشین عبور کردند.

محاصره خشونت‌بار دانشگاه صنعتی شریف در مهر ۱۴۰۱ توسط نیروهای امنیتی و تیراندازی با تفنگ‌های ساچمه‌ای به سمت نخبگان کشور، نشان داد که حکومت دانشگاه را نه یک محیط علمی، بلکه یک «تهدید امنیتی درجه یک» می‌بیند.

تفاوت با امروز؛ در سال ۱۴۰۱، پیوند دانشگاه با کف خیابان به بی‌سابقه‌ترین شکل خود رسید. با این حال، جنبش فاقد نمادهای جایگزین سیاسی مشخص بود و بیشتر ماهیتی سلبی (نفی وضع موجود) و حقوق بشری داشت. 

بر اساس گزارش‌های اخیر از دانشگاه‌های امیرکبیر، هنر، علم و صنعت و بابل پس از وقایع خونبار ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴، جنبش دانشجویی وارد فاز جدیدی شده است. سر دادن شعارهایی مانند «مرگ بر این جنایت، لعنت به این ولایت» و شعار مستقیم علیه رهبر جمهوری اسلامی (امسال سال خونه…) نشان می‌دهد که نقاب‌ها کاملاً کنار رفته است.

آنچه این دوره را از ادوار پیشین متمایز می‌کند عبارت است از تغییر ماهیت نمادین؛ بلند کردن پرچم شیر و خورشید و سر دادن شعار «جاوید شاه» در قلب دانشگاه‌های دولتی، پدیده‌ای شگرف در تاریخ ۶۰ ساله جنبش دانشجویی ایران است. دانشگاهی که روزگاری (در دهه‌های ۴۰ و ۵۰) کانون مبارزه با نهاد پادشاهی بود، اکنون در واکنشی به ناکارآمدی و سرکوب جمهوری اسلامی، به بازخوانی تاریخ و استفاده از نمادهای پیش از انقلاب روی آورده است. این نشان‌دهنده شکست مطلق دستگاه پروپاگاندا و عقیدتی حکومت در میان متولدین دهه‌های ۸۰ و ۹۰ شمسی است.

بی‌اثر شدن ماشین سرکوب؛ اگر در سال ۷۸ یورش به کوی دانشگاه توانست جنبش را برای چند سال دچار رکود کند، امروز کشتار دی‌ماه ۱۴۰۴ تنها پس از چهل روز، به سوخت جدیدی برای اعتراضات بدل شده است. تعلیق، اخراج اساتید حامی دانشجویان، و بازداشت‌ها دیگر بازدارندگی ندارند.

همبستگی تقاطعی؛ پیوند دانشگاه‌های فنی (شریف، امیرکبیر)، دانشگاه‌های علوم انسانی و هنر، و دانشگاه‌های شهرستان‌ها (مشهد، بابل) نشان از یک شبکه غیرمتمرکز اما به شدت همسو دارد. تصاویر و ویدیوهای منتشر شده از اعتراضات اخیر در دانشگاه‌های بزرگ ایران پس از وقایع خونبار دی‌ماه ۱۴۰۴ حاوی قاب‌هایی است که تماشای آن‌ها برای ناظران تاریخ معاصر ایران، شگفت‌انگیز و تأمل‌برانگیز است.

در صحن دانشگاه‌هایی چون تهران، امیرکبیر (پلی‌تکنیک سابق) و صنعتی شریف (آریامهر سابق)، یعنی درست همان مکان‌هایی که نیم قرن پیش کانون اصلی سازماندهی برای سرنگونی سلطنت پهلوی بودند، امروز دانشجویان پرچم «شیر و خورشید» را برافراشته‌اند و شعار «جاوید شاه» سر می‌دهند. برای درک ابعاد این دگردیسی عمیق، باید نگاهی به سیر تحولات جنبش دانشجویی در ۴۷ سال گذشته انداخت؛ روندی که نشان می‌دهد چگونه موتور محرک انقلاب ۵۷، امروز به اصلی‌ترین نیروی براندازِ محصول همان انقلاب (جمهوری اسلامی) تبدیل شده است.

در دوران پادشاهی محمدرضا شاه پهلوی، به ویژه در دهه‌های ۴۰ و ۵۰ شمسی، دانشگاه‌های ایران قلب تپنده مخالفت با نهاد سلطنت بودند. فضای روشنفکری و دانشجویی آن زمان، به شدت تحت تأثیر دو گفتمان غالب جهانی و منطقه‌ای قرار داشت: «مارکسیسم» و «اسلام‌گرایی سیاسی» (با قرائت‌هایی نظیر اندیشه‌های علی شریعتی). در آن مقطع، دانشجویان محمدرضا شاه را نماد «امپریالیسم»، «سرمایه‌داری وابسته» و «دیکتاتوری» می‌دانستند. گروهی از دانشجویان به چریک‌های فدایی خلق پیوستند و گروهی دیگر هسته‌های اولیه سازمان مجاهدین خلق یا گروه‌های اسلام‌گرای تندرو را شکل دادند. در آن زمان، ساواک و گارد دانشگاه مأموریت داشتند تا این صداهای ضدسلطنت را سرکوب کنند. در نهایت، همین بدنه دانشجویی نقش کاتالیزور را در پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ ایفا کرد و به سقوط نظام پادشاهی یاری رساند.

با استقرار جمهوری اسلامی، حاکمیت جدید به سرعت متوجه شد که دانشگاه می‌تواند به همان راحتی که شاه را ساقط کرد، برای حکومت جدید نیز دردسرساز شود. به همین دلیل، پروژه «انقلاب فرهنگی» در سال ۱۳۵۹ با هدف تصفیه دانشگاه‌ها از نیروهای چپ، لیبرال و دگراندیش کلید خورد. حکومت تلاش کرد با تأسیس نهادهایی چون «بسیج دانشجویی» و «انجمن‌های اسلامی»، دانشگاه را به کارخانه تولید کادر ایدئولوژیک برای نظام تبدیل کند. اما تاریخ دهه‌های بعد نشان داد که این نهادسازی حکومتی در کنترل ذهن نسل‌های جدید ناکام مانده است.

اکنون، پس از گذشت ۴۷ سال از انقلاب، نسلی وارد دانشگاه شده که نه خاطره‌ای از دوران پهلوی دارد و نه جنگ هشت‌ساله و آرمان‌های دهه ۶۰ را لمس کرده است. تجربه زیسته این نسل، محدود به ناکارآمدی اقتصادی، انسداد سیاسی، سرکوب آزادی‌های اجتماعی و خشونت عریان عومل امنیتی (از کوی دانشگاه ۷۸ تا کشتار دی‌ماه ۱۴۰۴) است. برافراشتن پرچم شیر و خورشید و سر دادن شعارهای سلطنت‌طلبانه در دانشگاه‌هایی مانند هنر تهران، نوشیروانی بابل و فردوسی مشهد، حامل پیام‌های تحلیلی بسیار مهمی است؛ 

فروپاشی کامل گفتمان ۵۷: دانشجویان امروز با سر دادن شعار علیه شخص رهبر جمهوری اسلامی («امسال سال خونه…») و در دست گرفتن نمادهای پیش از انقلاب، در واقع در حال محاکمه تاریخی نسل ۵۷ هستند. آن‌ها به صراحت نشان می‌دهند که تمام روایت‌های رسمی کتاب‌های درسی و رسانه‌های حکومتی درباره «عصر تاریک پهلوی» و «دوران طلایی انقلاب» را رد کرده‌اند.

پرچم شیر و خورشید؛ نماد ملی یا سلطنت‌طلبی؟ حضور این پرچم در صحن دانشگاه، لزوماً به معنای گرایش ارگانیک تمام دانشجویان به بازگشت نهاد پادشاهی نیست. برای بسیاری از دانشجویان، پرچم شیر و خورشید و شعارهایی نظیر «جاوید شاه»، کارکردی فراتر از حمایت از یک فرد یا خاندان دارد؛ این نمادها به ابزاری برای «دهن‌کجی» به ایدئولوژی رسمی حکومت، ابراز خشم و جستجوی یک هویت ملی سکولار تبدیل شده‌اند که در تضاد مطلق با نمادهای اسلامی-شیعی جمهوری اسلامی است.

ناکامی مطلق استراتژی سرکوب؛  حکومت پهلوی با وجود دستگاه امنیتی خود نتوانست دانشگاه را کنترل کند. امروز، جمهوری اسلامی با ابزارهایی به مراتب خشن‌تر، از تعلیق و ستاره‌دار کردن تا یورش‌های خونبار به خوابگاه‌ها و تیراندازی، سعی در مهار دانشگاه دارد. اما خون‌های ریخته شده در دی‌ماه ۱۴۰۴ نشان داد که سرکوب، تنها به تغییر ماهیت مطالبات از «اصلاح» به «براندازی» و همبستگی بیشتر دانشگاه‌ها منجر شده است.

تحلیل روند تطور جنبش دانشجویی ایران از سال ۱۳۷۸ تا اسفند ۱۴۰۴، یک واقعیت غیرقابل انکار را پیش روی ناظران سیاسی قرار می‌دهد: «قرارداد اجتماعی میان حاکمیت و نسل جوان در ایران به طور کامل پاره شده است.»

جمهوری اسلامی در تمام طول حیات خود تلاش کرد تا با ابزارهای مختلف از انقلاب فرهنگی و تصفیه اساتید گرفته تا احضار، تعلیق، ستاره‌دار کردن و در نهایت شلیک مستقیم به دانشجویان در دی‌ماه ۱۴۰۴ دانشگاه را به عنوان یک نهاد مطیع، ایزوله و کنترل کند. اما خروجی این مهندسی امنیتی، نسلی است که امروز با دست‌مایه قرار دادن نمادهای پیش از انقلاب (پرچم شیر و خورشید و شعار جاوید شاه)، هژمونی ایدئولوژیک نظام را در قلب نهادهای علمی به سخره گرفته و به چالش کشیده است.

این چرخش ۱۸۰ درجه‌ای تاریخی نشان می‌دهد که سیستم نه‌تنها نبرد رسانه‌ای و فرهنگی را باخته، بلکه نیروی بازدارندگی و ارعاب خود را نیز از دست داده است. وقتی خشونت عریان و کشتار خیابانی، به جای ایجاد انفعال، به تولید خشمِ سازمان‌یافته‌تر و شعارهای ساختارشکنانه‌تر در مراسم چهلم قربانیان منجر می‌شود، به این معناست که ماشین سرکوب به ضد خود بدل شده است.

دانشگاه‌های ایران امروز به آتشفشان‌های نیمه‌فعالی تبدیل شده‌اند که فوران آن‌ها محدود به دیوارهای پردیس‌های دانشگاهی نخواهد ماند. پیوند ارگانیک این رادیکالیسم دانشجویی با نارضایتی‌های عمیق اقتصادی و اجتماعی در کف خیابان، زنگ خطری جدی برای بقای سیستمی است که پاسخ به هر مطالبه مدنی را با گلوله داده است. تاریخ نشان داده است حکومتی که مجبور شود برای حفظ بقای خود با نخبگان و جوان‌ترین اقشار جامعه‌اش وارد جنگی تمام‌عیار شود، پیشاپیش سند خروج خود از صحنه تاریخ را امضا کرده است.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن