خانه پیشنهاد هم‌وطن ایران ۱۴۰۴ پایان عصر دین‌داری حکومتی

هم وطن گزارش می دهد؛

ایران ۱۴۰۴ پایان عصر دین‌داری حکومتی

با گذشت چهل و هفت سال از سالگرد انقلابی که قرار بود «معنویت» را به شرق و غرب صادر کند، ایران امروز با یکی از بزرگ‌ترین پارادوکس‌های تاریخ معاصر خود روبروست؛ جمهوری اسلامی، در تلاش برای ساختن یک جامعه‌ی ایدئولوژیک دینی، به بزرگترین نیروی سکولاریزه‌کننده و دین‌گریز در تاریخ این سرزمین تبدیل شده است.

گروه سیاسی / ماهور ایرانی

با گذشت چهل و هفت سال از سالگرد انقلابی که قرار بود «معنویت» را به شرق و غرب صادر کند، ایران امروز با یکی از بزرگ‌ترین پارادوکس‌های تاریخ معاصر خود روبروست؛ جمهوری اسلامی، در تلاش برای ساختن یک جامعه‌ی ایدئولوژیک دینی، به بزرگترین نیروی سکولاریزه‌کننده و دین‌گریز در تاریخ این سرزمین تبدیل شده است. امروز، در بهمن ۱۴۰۴، دیگر نمی‌توان بی‌تفاوتی گسترده نسبت به مناسک مذهبی، از جمله خالی‌تر شدن مساجد در ماه رمضان یا کاهش چشمگیر پایبندی به شعائر در فضای عمومی را نادیده گرفت. این پدیده، یک شبه رخ نداده، بلکه محصول روندی ۴۷ ساله است که در آن، دین از جایگاه معنوی و شخصی خود خلع و به ابزاری برای حکومت‌داری، کنترل و سرکوب تبدیل شد.
تحلیل عوامل این «گذر از دین» که در دوران رهبری روح الله خمینی آغاز و در دوران سیدعلی خامنه‌ای به اوج خود رسید، نیازمند بررسی چند لایه از عملکرد سیستمی است که دین را نه به عنوان راهنما، بلکه به عنوان دستورالعمل حکومتی به کار گرفت.


دولتی‌سازی دین؛ تبدیل امر معنوی به تکلیف اجباری
اولین و مهلک‌ترین ضربه بر پیکر دیانت در ایران، زمانی وارد شد که حکومت، متولی انحصاری دین شد. فقه و شرع، که در طول قرن‌ها به عنوان یک حوزه تخصصی و مرتبط با زندگی فردی و اجتماعی مؤمنان عمل می‌کرد، ناگهان به قانون اساسی، آیین‌نامه انضباطی ادارات، و باتوم گشت ارشاد تبدیل شد.

این سیاست، بیش از هر عامل دیگری، حجاب را از یک فریضه دینی به نماد ستم سیاسی بدل کرد. برای میلیون‌ها زن و دختر ایرانی که پس از جنبش «زن، زندگی، آزادی» در سال ۱۴۰۱ معادلات را تغییر دادند، مخالفت با حجاب اجباری نه یک اقدام ضددینی، بلکه یک کنش سیاسی برای بازپس‌گیری حق انتخاب و هویت فردی بود. حکومت با گره زدن بقای خود به یک تکه پارچه، عملاً دین را در مقابل آزادی قرار داد و نتیجه آن مشخص بود.
نمازهای جمعه به تریبون‌های سیاسی یک‌طرفه، مراسم محرم به صحنه نمایش قدرت حاکمیت و ماه رمضان به فرصتی برای کنترل بیشتر سبک زندگی مردم تبدیل شدند. وقتی دین از بطن جامعه به بالای منبرهای دولتی منتقل شد، ارتباط قلبی مردم با آن سست شد و مناسک، به‌جای جوشش درونی، به تکلیفی از سر ترس یا برای کسب منفعت تبدیل گشت.


بحران کارآمدی؛ گره زدن ناکامی‌های دنیوی به وعده‌های آسمانی
نظام جمهوری اسلامی از روز اول، مشروعیت خود را نه بر اساس کارآمدی اقتصادی یا رفاه اجتماعی، بلکه بر پایه اجرای احکام الهی بنا نهاد. این پیوند، یک شمشیر دولبه بود. تا زمانی که بخشی از مردم باور داشتند که سختی‌ها بهای استقلال و دین‌داری است، سیستم پابرجا بود. اما با گذشت زمان، این معادله معکوس شد.
وقتی فساد سیستماتیک در میان مسئولانی که ردای دین بر تن داشتند افشا شد، وقتی تورم افسارگسیخته و فقر، سفره‌های مردم را کوچک و کوچک‌تر کرد و وقتی تحریم‌ها و سوءمدیریت، آینده یک ملت را به تباهی کشاند، مردم این ناکامی‌ها را به پای چه کسی نوشتند؟ نه فقط به پای یک دولت یا یک جناح سیاسی، بلکه به پای کل سیستمی که ادعا می‌کرد نماینده خدا بر روی زمین است. در ذهن شهروند ایرانی، مشکلات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی مستقیماً به «دین حکومتی» گره خورد. اینگونه بود که دین، به جای آنکه پناهگاه مردم در سختی‌ها باشد، به عامل اصلی سختی‌ها متهم شد.

انحصار در قرائت دین و حذف رقبا
یکی از ویژگی‌های ذاتی مذهب شیعه در طول تاریخ، پویایی فقهی و وجود مراجع تقلید متعدد با دیدگاه‌های مختلف بود. جمهوری اسلامی این تکثر را برنتابید و با محوریت بخشیدن به «ولایت فقیه»، یک قرائت واحد، رسمی و به شدت سیاسی‌شده از دین را حاکم کرد. هر صدای دیگری که تفسیری متفاوت ارائه می‌داد از روشنفکران دینی گرفته تا عرفا و حتی مراجع تقلید منتقد سرکوب، منزوی یا حذف شد.
این انحصارگرایی باعث شد دین در چشم نسل جدید، یک بسته‌ی ایدئولوژیک خشک، غیرقابل انعطاف و پاسخگو به نیازهای قرن بیست و یکم به نظر نرسد. جوان ایرانی که از طریق اینترنت با دنیایی از افکار و سبک‌های زندگی متفاوت در ارتباط است، دیگر نمی‌توانست خود را در چارچوب تنگ و انحصاری دین رسمی تعریف کند. در نتیجه، به جای جستجو برای قرائت‌های دیگر از دین، بسیاری ساده‌ترین راه را انتخاب کردند: عبور از کل صورت مسئله.


سرکوب به نام دین؛ هزینه سنگین حفظ ارزش‌ها
تراژدی بزرگ تاریخ ۴۷ ساله جمهوری اسلامی این است که بسیاری از سرکوب‌ها، بازداشت‌ها، شکنجه‌ها و اعدام‌ها تحت لوای «حفظ شعائر اسلامی»، «مقابله با تهاجم فرهنگی» و «دفاع از ارزش‌ها» صورت گرفت. وقتی یک جوان معترض در خیابان کشته می‌شود و حکومت آن را اقدامی برای حفظ نظام اسلامی می‌نامد، یا وقتی هنرمندان و نویسندگان به جرم «تشویش اذهان عمومی» زندانی می‌شوند، دین در افکار عمومی به مفهومی مترادف با خشونت، سرکوب و اختناق تبدیل می‌شود.
جنبش‌های اعتراضی از سال ۸۸ تا ۱۴۰۱ و پس از آن، نقاط عطفی بودند که در آنها، مردم معترض با شعارهای مدنی و مطالباتی برای زندگی عادی، با پاسخ خشونت‌آمیز سیستمی مواجه شدند که خود را مقدس می‌دانست. این تقابل، شکاف میان جامعه و حاکمیت دینی را به دره‌ای پرنشدنی تبدیل کرد.
چرخه خشونت دولتی و سرکوب سیستماتیک، به‌ویژه پس از اعدام‌های گسترده معترضان در سال‌های پس از ۱۴۰۱، بخشی از جامعه و اپوزیسیون را به مرحله‌ای جدید و رادیکال از تقابل سوق داد. در این مرحله، دیگر تنها حاکمیت هدف نبود، بلکه نمادهایی که حاکمیت خود را با آن‌ها تقدیس می‌کرد نیز آماج خشم قرار گرفتند. فراخوان چهره‌های تأثیرگذاری مانند علی کریمی در شبکه‌های اجتماعی که در واکنش به هر اعدام، خواهان آتش زدن یک قرآن شد، نقطه اوج این روند بود. این کنش، اگرچه از عمق خشم و استیصال جامعه‌ای سرکوب‌شده خبر می‌داد، اما به شکل متناقضی به یک ابزار قدرتمند در دست همان حکومتی تبدیل شد که این خشم را به وجود آورده بود.

از دیدگاه معترضان؛ برای بخشی از اپوزیسیون، سوزاندن قرآن یک کنش سیاسی تمام‌عیار است. منطق آن‌ها این بود؛ وقتی جمهوری اسلامی با استناد به آیات قرآن، حکم اعدام («محاربه با خدا») صادر می‌کند و جان جوانان را می‌گیرد، پس باید با حمله به مقدس‌ترین متن آن، مشروعیت ایدئولوژیک این جنایات را به چالش کشید. این یک تلاش نمادین برای خلع سلاح کردن دشمن از ابزار اصلی‌اش بود؛ فریادی که می‌گفت: «قرآنی که شما برای توجیه کشتار ما استفاده می‌کنید، برای ما دیگر هیچ تقدسی ندارد.» این حرکت، نشان‌دهنده عبور کامل بخشی از جامعه از دین‌گریزی به دین‌ستیزی فعال بود.
از دیدگاه جمهوری اسلامی اما این اقدام رادیکال، بزرگترین خوراک تبلیغاتی ممکن را برای ماشین پروپاگاندای جمهوری اسلامی فراهم می‌کند. حکومت که در اقناع افکار عمومی داخلی و بین‌المللی درباره ماهیت اعتراضات با بحران مشروعیت روبرو بود، ناگهان یک سند غیرقابل انکار به دست می‌آورد.
برای پایگاه اجتماعی سنتی و مذهبی حکومت که شاید از فساد و ناکارآمدی خسته شده بود، تصویر آتش زدن قرآن یک شوک عمیق خواهد بود. این اقدام به حکومت اجازه می‌دهد تا تمام معترضان را در یک سبد قرار داده و آن‌ها را «لشکری از کفار و مرتدین» معرفی کند که نه برای آزادی، بلکه برای نابودی اسلام به خیابان آمده‌اند. این امر، شکاف‌ها را در میان نیروهای وفادار به نظام موقتاً ترمیم می‌کند و به آن‌ها برای سرکوب بیشتر، انگیزه‌ای «دینی» و «دفاعی» خواهد بخشید.
بزرگترین خطای راهبردی این تاکتیک، هدف گرفتن «قشر خاکستری» خئاهد بود. میلیون‌ها ایرانی که از جمهوری اسلامی عبور کرده‌اند و دین‌گریز هستند، لزوماً دین‌ستیز نیستند. بسیاری از آن‌ها هنوز برای قرآن به عنوان یک متن فرهنگی یا یک میراث معنوی احترام قائلند، حتی اگر به احکام آن عمل نکنند. سوزاندن قرآن، این بخش عظیم از جامعه را که بدنه اصلی هر تغییر اجتماعی است، دچار تردید و انزجار کرده و پلی را که اپوزیسیون باید بین خود و آن‌ها می‌ساخت، ویران می‌کند.
در سطح بین‌المللی، حکومت با نمایش این تصاویر در کشورهای مسلمان، می‌تواند اعتراضات ایران را نه یک جنبش دموکراسی‌خواهانه، بلکه توطئه‌ای غربی-صهیونیستی برای توهین به مقدسات اسلامی معرفی کند و از این طریق، حمایت‌های بالقوه از سوی جوامع مسلمان را بخشکاند. بنابراین، فراخوان به قرآن‌سوزی، اگرچه محصول مستقیم خشونت عریان خود نظام است، اما به دلیل عدم درک پیچیدگی‌های جامعه ایران، به یک خودزنی استراتژیک برای اپوزیسیون تبدیل می‌شود. این اقدام نشان می‌دهد که خشم، هرچند مشروع، بدون خرد سیاسی می‌تواند به نفع ستمگر تمام شود.

امروز در ایران ۱۴۰۴، نتیجه ۴۷ سال حکومت دینی، جامعه‌ای است که شاید در ظاهر هنوز برخی نمادهای مذهبی را حفظ کرده باشد، اما در باطن به شکلی عمیق سکولاریزه شده است. این روند چنان عمیق شده که خشم ناشی از سرکوب دینی، می‌تواند به کنش‌های رادیکالی مانند آتش زدن مقدسات منجر شود. اما طنز تلخ تاریخ اینجاست که همین کنش‌های افراطی که زاییده استبداد دینی است، خود به ابزاری برای تداوم حیات همان استبداد تبدیل می‌شود.
میراث جمهوری اسلامی برای دین در ایران، یک میراث تلخ است؛ تبدیل کردن یک باور قلبی به یک ایدئولوژی دولتی ناکارآمد و در نهایت، به آتش زیر خاکستری که هم ایمان مردم را سوزانده و هم به شکلی غم‌انگیز، هیزم ماشین سرکوب خود شده است. حاکمان ایران در تلاش برای اجباری کردن بهشت، جهنمی از تضاد و نفرت ساختند که در آن، مقدس‌ترین نمادها نیز به سلاح‌هایی در یک جنگ داخلی فرهنگی تبدیل شده‌اند.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن