اختصاصی گروه اجتماعی / رها صدیق
صدای بوق ماشینها، فریادهای اعتراض، نور چراغهای پلیس و خونهای ریخته شده هنوز در ذهنش تازه است، اما او در حال جمع کردن وسایلش برای سفر به کانادا است. «ایران دیگر جای زندگی نیست؛ نه برای من، نه برای دوستانم»، این جملهای است که بارها در صف فرودگاهها، دانشگاهها و شبکههای اجتماعی شنیده میشود. ایرانیانی که در یک دهه گذشته تصمیم به مهاجرت گرفتهاند، دیگر تنها نخبهها نیستند؛ این موج شامل دانشجویان، پزشکان، پرستاران، مهندسان، برنامهنویسان و حتی جوانان فاقد شغل پایدار میشود. دادههای سازمان ملل متحد نشان میدهد جمعیت ایرانیان مقیم خارج طی دهه گذشته از حدود ۱.۳ تا ۱.۵ میلیون نفر به بیش از دو میلیون نفر افزایش یافته است. گزارشهای یورواستات از رشد درخواستهای پناهندگی ایرانیان در اروپا و آمارهای سازمان همکاری و توسعه اقتصادی از مهاجرت نیروی متخصص به کشورهای عضو این سازمان، نشان میدهد خروج از ایران دیگر محدود به نخبهها نیست و طیف گستردهای از جامعه را در بر گرفته است.
موج خروج؛ از تهران تا تورنتو
در ماههای اخیر، تجمعهای ایرانیان خارج از کشور به وضوح تصویری از این روند ارائه دادهاند. فراخوانهای رضا پهلوی در تورنتو با حضور حدود ۲۵۰ هزار نفر برگزار شد و اجتماعات مشابه در سیدنی، توکیو و لسآنجلس شکل گرفت. این تجمعها نشان میدهد مهاجرت صرفاً جابهجایی جغرافیایی نیست؛ ایرانیان هویت، فرهنگ و مطالبهگری خود را حفظ میکنند و در تبعید نیز صدای خود را منتقل میکنند. همزمان، رشد شبکههای اجتماعی و پلتفرمهای ارتباطی باعث شده است جریان مهاجرت با سرعت بیشتری شکل بگیرد. گروههایی که سالها در ایران زندگی میکردند و به دلیل بحرانهای اجتماعی یا اقتصادی محدودیتهای جدی تجربه کردهاند، اکنون امکان مشاهده تجربیات دیگران و دریافت حمایت مستقیم از شبکههای مهاجر را دارند. این امر نه تنها تصمیم به خروج را تسهیل میکند بلکه هزینه روانی و مالی مهاجرت را کاهش میدهد.
امنیت وجودی در سقوط
مفهوم «امنیت وجودی» یا Ontological Security در جامعهشناسی نشان میدهد انسانها برای برنامهریزی زندگی، تحصیل و کار به محیطی قابل پیشبینی نیاز دارند. بحرانهای اجتماعی گسترده، به ویژه وقتی با خشونت، بازداشتهای گسترده یا محدودیتهای ارتباطی همراه باشند، این پیشبینیپذیری را از بین میبرند. حتی کسانی که مستقیماً درگیر بحرانها نیستند، پیام نمادین آنها را دریافت میکنند: «ثبات تضمینشده نیست.» در چنین شرایطی، مهاجرت به راهبردی برای بازسازی امنیت فردی و امید تبدیل میشود. این روند نشان میدهد که خروج از ایران نه صرفاً یک انتخاب فردی، بلکه واکنشی به فروپاشی ساختارهای پیشبینیپذیر زندگی است. بحرانهای مکرر، مانند اعتراضات سراسری ۱۳۸۸، ۱۳۹۸، ۱۴۰۱ و دی ۱۴۰۴، شتابدهنده تصمیمهای معلق افراد بودهاند.
اقتصاد بحرانزده و فشار بر طبقه متوسط
تورم مزمن، کاهش ارزش پول ملی و دشواری معیشت فشار مضاعفی بر شهروندان وارد کرده است. حتی کسانی که شغل پایدار دارند، وقتی میبینند آینده نامطمئن است، خروج را نوعی مدیریت ریسک میدانند. به ویژه برای طبقه متوسط، ترکیب فشار اقتصادی و بحران اجتماعی تبدیل به ترکیبی انفجاری شده است. کاهش درآمد واقعی، افزایش قیمت مسکن، محدودیت در دسترسی به خدمات آموزشی و بهداشتی، باعث شده است بخش بزرگی از جامعه احساس کند سرمایهگذاری زندگی در ایران دیگر صرفه اقتصادی یا امنیتی ندارد. این واقعیت نشان میدهد که مهاجرت، واکنشی منطقی به ترکیب پیچیدهای از فشارهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی است. حتی افرادی که تمایل داشتند در ایران بمانند، با دیدن این شرایط، تصمیم خود را به خروج تغییر دادهاند.
کاهش سرمایه اجتماعی و شکاف اعتماد
سرمایه اجتماعی، شامل اعتماد عمومی، همبستگی و احساس تعلق به جامعه، نقش کلیدی در تصمیم به مهاجرت دارد. پژوهشهای داخلی و نظرسنجیهای سالهای اخیر نشان میدهند امید به آینده در میان جوانان کاهش یافته است. وقتی شهروندان احساس کنند امکان مشارکت مؤثر در تصمیمگیریهای کلان محدود است یا صدای آنان شنیده نمیشود، تمایل به خروج افزایش مییابد. نظریه «Exit vs Voice» آلبرت هیرشمن توضیح میدهد که اگر گزینه اعتراض و بیان پرهزینه یا کماثر باشد، «خروج» تقویت میشود. بحرانهای اجتماعی این گذار را سرعت میبخشند و افق آینده را مبهم میکنند. بسیاری از ایرانیان امروز با این نگاه تصمیم به ترک کشور میگیرند: گزینهای که به جای مقاومت یا اعتراض پرهزینه، امنیت و پیشبینیپذیری بیشتری برای زندگی فراهم میکند.
اثر شبکهای؛ موجهای بعدی مهاجرت
با متنوع شدن جمعیت مهاجران، اثر شبکهای تقویت میشود. وقتی اعضای خانواده یا دوستان مهاجرت میکنند، مسیر برای دیگران هموارتر میشود؛ اطلاعات، تجربه و حمایت مالی منتقل میشود و هزینه روانی خروج کاهش مییابد. نتیجه این است که مهاجرت از یک تصمیم استثنایی به روندی عادی بدل شده و موجهای بعدی را ایجاد میکند. این روند نشان میدهد مهاجرت فقط یک انتخاب فردی نیست؛ بلکه با بازخوردهای اجتماعی و شبکهای، به پدیدهای جمعی و حتی هنجاری تبدیل میشود. به همین دلیل، حتی بحرانهای جدید با شدت کمتر نیز میتوانند موجهای تازهای از خروج را فعال کنند.
سرمایه انسانی در مسیر خروج
خروج نیروهای متخصص فشار مضاعفی بر نظام سلامت، اقتصاد دیجیتال و سایر بخشهای حیاتی وارد میکند. کمبود پرستار و پزشک در بیمارستانها، کاهش برنامهنویسان و کارآفرینان نوآور و کاهش بازده سرمایهگذاری آموزشی، پیامدهایی است که توسعه کشور را به تعلیق میبرد. سرمایهای که در صورت ماندگاری میتوانست به رشد اقتصادی و اجتماعی کمک کند، اکنون از ایران خارج میشود و شکاف مهارت، نوآوری و امید را منتقل میکند. این خروج گسترده، به ویژه در بخشهای حیاتی مثل درمان و فناوری، اثرات بلندمدتی بر کیفیت خدمات، بهرهوری و توان رقابتی کشور دارد. جامعهای که بخش بزرگی از سرمایه انسانی خود را از دست بدهد، در مسیر بازسازی مهارتها و نوآوری با چالش جدی مواجه خواهد شد.
بحران بهعنوان نقطه عطف
دادههای بینالمللی نشان میدهند مهاجرت ایرانیان روند افزایشی دارد، اما بحرانهای اجتماعی نقش «شتابدهنده» داشتهاند. این تصمیم چندلایه است: مدیریت ریسک، جستوجوی امنیت، بازسازی امید و کاهش اعتماد به ساختارهای موجود.
چشمانداز آینده این روند به بازسازی اعتماد عمومی، بهبود شرایط اقتصادی و ایجاد افق پیشبینیپذیر برای شهروندان وابسته است. در غیر این صورت، خروج همچنان راهبردی عقلانی برای مواجهه با بیثباتی باقی خواهد ماند و پیامدهای عمیقی بر ساختار اجتماعی، سرمایه انسانی و توسعه کشور بر جای خواهد گذاشت. در نهایت دیگر نه پزشکی نه ایران میماند و نه خبرنگاری و حتی نه هیچ کارگری.