اختصاصی هموطن/گروه سیاسی-فرهاد جم
در حالی که عقربههای ساعت در سوئیس، واژهها را برای چانهزنی بر سر یکی از پیچیدهترین پروندههای سیاسی قرن بیست و یکم وزن میکنند، غرش موشکها و تلاطم امواج در تنگه هرمز، روایت دیگری را به اذهانبینالمللی تحمیل کرده است. رزمایش «کنترل هوشمند تنگه هرمز» که در روزهای اخیر به اوج خود رسید، فراتر از یک تمرین نظامی دورهای، به مثابه یک کنش استراتژیک در بطن دیپلماسی اجبار جلوهگر شده است. این تقابل میان «میز مذاکره» در ژنو و «میدان نبرد» در خلیج فارس، تصویری دوگانه از کشوری را ترسیم میکند که سعی دارد با یک دست قلم دیپلماسی را بفشارد و با دست دیگر، شمشیر تهدید بر شاهرگ انرژی جهان بگذارد. اما پشت این نمایش قدرت پرهزینه، پرسشی بنیادین نهفته است که آیا واقعاً بستن این گلوگاه حیاتی ممکن است یا این تنها یک بلوف بزرگ برای تقویت دست لرزان دیپلماتها در فرسنگها دورتر است.
تلاقی باروت و دیپلماسی در جغرافیای هرمز
برگزاری رزمایش سپاه درست در زمانی که عباس عراقچی و تیم فنی هستهای ایران در ژنو مشغول رایزنیهای فشرده هستند، نمیتواند یک تصادف زمانی ساده باشد. در ادبیات روابط بینالملل، این اقدام را میتوان سیگنالدهی استراتژیک نامید که در آن تهران قصد دارد به طرف آمریکایی و متحدانش یادآوری کند که دیپلماسی برای ایران نه از موضع ضعف، بلکه از موضع بازدارندگی فعال است. عباس عراقچی که اکنون بار سنگین احیای توافق را بر دوش دارد، در حالی پشت میز مذاکره مینشیند که سایه موشکهای شلیک شده در هرمز بر سر کلماتش سنگینی میکند. این رویکرد که برخی آن را ترکیب مذاکره و بازدارندگی مینامند، در واقع تلاشی است برای خنثی کردن تهدیدهای صریح واشینگتن که پیشتر از پیامدهای فاجعهبار سخن گفته بود.
در این میان، حضور رافائل گروسی به عنوان ناظر ارشد هستهای در ژنو، لایه دیگری به این پیچیدگی افزوده است. مقامات ایرانی علیرغم دلخوریهای موجود از رفتار مدیرکل آژانس، سعی دارند با پیگیری گفتوگوهای فنی، جدیت خود را در حل و فصل پرونده نشان دهند. اما همزمان، فرماندهان نظامی در سواحل جنوبی ایران از توانمندی نوین خود در اعمال حاکمیت مطلق بر آبراه هرمز سخن میگویند. این تضاد میان انعطاف دیپلماتیک عراقچی و صراحت نظامی سپاه، بخشی از یک بازی بزرگتر برای تغییر دکترین سیاست خارجی ایران از حالت دفاعی به تهاجمی است؛ بازیای که هدف آن افزایش هزینه تقابل برای غرب و وادار کردن آنها به پذیرش مطالبات تهران است.
کالبدشکافی مفهوم کنترل هوشمند و ابهام استراتژیک
مفهوم کنترل هوشمند که در عنوان این رزمایش بر آن تأکید شده، نشاندهنده تغییر دکترین نظامی ایران از رویکرد سنتی به سمت جنگهای مبتنی بر تکنولوژی و شبکهمحوری است. در گذشته، تهدید به بستن تنگه هرمز عمدتاً بر مینگذاری گسترده و غرق کردن کشتیهای بزرگ متمرکز بود، اما اکنون سپاه پاسداران از اخلال گزینشیو مستمر سخن میگوید. این رویکرد جدید که تا حدودی الهامگرفته از اقدامات حوثیها در دریای سرخ است، به دنبال آن است که به جای مسدودسازی کامل، صرفاً کشتیها و نفتکشهای مرتبط با کشورهای غربی را هدف قرار دهد. این استراتژی به ایران اجازه میدهد تا مدعی شود که امنیت کلی آبراه را حفظ کرده و تنها با متخلفان برخورد میکند، در حالی که در عمل، امنیت تجارت جهانی را به گروگان میگیرد.
استفاده از پهپادهای تهاجمی و موشکهای دوربرد که از عمق خاک ایران شلیک میشوند، لایه جدیدی از ابهام استراتژیک را ایجاد کرده است. این اقدامات برای ایجادشک در محاسبات نظامی طرف مقابل طراحی شدهاند تا فهم او را از سطح درگیری با دشواری روبرو کنند. با این حال، کارشناسان نظامی بر این باورند که این نمایشهای تکنولوژیک در برابر قدرت آتش و اشراف اطلاعاتی ناوگروههای آمریکایی و متحدانش، بیشتر جنبه تبلیغاتی دارد. واقعیت این است که ایجاد اخلال تاکتیکی با استفاده از قایقهای تندرو ممکن است، اما تبدیل آن به یک انسداد راهبردی و پایدار، نیازمند برتری هوایی و دریایی مطلق است که ایران در حال حاضر فاقد آن است.
افسانه انسداد پایدار و واقعیتهای سخت نظامی
علیرغم تمام مانورهای تبلیغاتی، تحلیلگران امنیتی بر این باورند که انسداد کامل و طولانیمدت تنگه هرمز توسط ایران عملاً غیرممکن است. تنگه هرمز یک آبراه بینالمللی با عرض بسیار کم است، اما هرگونه اقدام فیزیکی برای بستن آن به مثابه اعلان جنگ به کل اقتصاد جهانی تلقی میشود. در صورت بروز چنین سناریویی، ایالات متحده و متحدانش به سرعت ائتلافی گسترده برای بازگشایی مسیر تشکیل خواهند داد.
برتری هوایی سنتکام در منطقه به این معناست که هرگونه سایت موشکی یا پایگاه دریایی که اقدام به شلیک به سمت کشتیها کند، در موج اول حملات نابود خواهد شد. بنابراین، ایران تنها میتواند برای مدتی کوتاه و با هزینهای بسیار سنگین، در روند عبور و مرور اخلال ایجاد کند، اما توان حفظ این وضعیت را نخواهد داشت.
علاوه بر نابرابری نظامی، موضوع جغرافیا نیز علیه این ادعاست. مینگذاری در تنگه هرمز شمشیر دو لبهای است که میتواند به راحتی توسط سیستمهای مینروبپیشرفته خنثی شود. همچنین، نیروهای بینالمللی مستقر در منطقه از جمله ناوگان پنجم آمریکا، از آمادگی رزمی بالایی برای مقابله با جنگهای نامتقارن برخوردارند. هرگونه تلاش برای بستن تنگه، واکنش نظامی سریعی را در پی خواهد داشت که نه تنها توان دریایی سپاه را فلج میکند، بلکه زیرساختهای حیاتی کشور را نیز در معرض نابودی قرار میدهد. از این رو، تهدید به بستن تنگه بیشتر یک ابزار روانی است تا یک گزینه عملیاتی واقعی روی میز فرماندهان.
خودکشی اقتصادی در شاهرگ حیاتی
بزرگترین مانع در برابر ایده بستن تنگه هرمز، نه ناوهای آمریکایی، بلکه منافع اقتصادی خود ایران است. ایران به عنوان کشوری که بخش عمده درآمد ارزیاش وابسته به صادرات نفت از همین مسیر است، با بستن تنگه در واقع گلوی خود را خواهد فشرد. انسداد این آبراه به معنای توقف کامل صادرات نفت ایران و قطع دسترسی به درآمدهای حیاتی برای اداره کشور است. این اقدام نوعی خودکشی اقتصادی محسوب میشود که در شرایط تحریمی فعلی، میتواند به فروپاشی سریع ساختارهایمالی داخلی منجر شود. هیچ دولتی در تهران نمیتواندهزینههای ناشی از قطع کامل درآمدهای نفتی و واکنشهای اجتماعی متعاقب آن را نادیده بگیرد.
از سوی دیگر، شرکای استراتژیک ایران مانند چین و روسیه نیز از این اقدام متضرر خواهند شد. چین به عنوان بزرگترین خریدار نفت منطقه، به ثبات تنگه هرمز برای امنیت انرژی خود نیاز حیاتی دارد. بستن تنگه میتواند قیمت نفت را به ارقام نجومی رسانده و اقتصاد جهانی، از جمله اقتصاد چین را با شوک تورمی شدیدی مواجه کند. در چنین شرایطی، ایران حتی حمایت متحدان شرقی خود را نیز از دست خواهد داد و با فشار دیپلماتیک سنگینی از سوی پکن و مسکو روبرو خواهد شد. بنابراین، تهدید به بستن تنگه، بازی با آتشی است که دود آن پیش از همه به چشم خود تهران خواهد رفت و انزوای بینالمللی کشور را به اوج خواهد رساند.
شطرنج دیپلماتیک در ژنو و سایه سنگین واشینگتن
در حالی که در خلیج فارس بوی باروت میآید، در ژنو عباس عراقچی سعی دارد از این فضای ملتهب برای گرفتن امتیاز استفاده کند. حضور جرد کوشنر و میانجیگریعمان در این دور از مذاکرات، نشاندهنده تمایل دولت ترامپ برای دستیابی به یک معامله بزرگ است. واشینگتن با استراتژی فشار حداکثری سعی دارد منابع مالی ایران را خشک کند، اما همزمان دریچه دیپلماسی را باز نگه داشته تا تهران را به پذیرش یک توافق جامعتر وادار کند. عراقچی در این میان با چالش بزرگی روبروست؛ او باید از یک سو اقتدار نظامی کشور را به رخ بکشد و از سوی دیگر، طرف مقابل را متقاعد کند که ایرانبه دنبال تنشزدایی است.
با این حال، شکاف میان واشینگتن و تلآویو بر سر نحوه برخورد با ایران، فرصتها و تهدیدهای جدیدیایجاد کرده است. نتانیاهو به شدت نسبت به هرگونه توافق با تهران مشکوک است و خواهان برچیدن کامل زیرساختهای هستهای ایران است، در حالی که ترامپ بیشتر به دنبال یک معامله اقتصادی و امنیتی است که از درگیریهای فرسایشی جلوگیری کند. عراقچی با درک این شکاف، سعی دارد با ارائه پیشنهادهایی مانند کنسرسیوم منطقهای برای تولید سوخت، مسیری میانه پیدا کند. اما واقعیت این است که تا زمانی که تهدیدهای نظامی در هرمز ادامه داشته باشد، جلب اعتماد طرفهای غربی برای یک توافق پایدار، ماموریتی تقریباً غیرممکن به نظر میرسد.
هرمز به مثابه آینه تمامنمای اقتدار و بنبست
رزمایش اخیر سپاه پاسداران در تنگه هرمز را بایدبخشی از یک استراتژی کلان دانست که در آن قدرت نظامی، دیپلماسی و اتحادهای بینالمللی به هم گره خوردهاند. ایران با این اقدام، نه تنها آمادگی رزمی خود را سنجید، بلکه مرزهای نفوذ خود را در برابر آرایش نظامی سنگین غرب بازتعریف کرد. اما این نمایشقدرت، همزمان نشاندهنده بنبستی است که سیاست خارجی کشور با آن روبروست. استفاده از تهدید نظامیبرای پیشبرد اهداف دیپلماتیک، بازی خطرناکی است که میتواند به راحتی از کنترل خارج شود. تنگه هرمز امروز بیش از آنکه یک گذرگاه دریایی باشد، آینه تمامنمای سیاست خارجی ایران است؛ جایی که تلاش برای حفظ حاکمیت با واقعیتهای سخت اقتصاد جهانی و توازن قوای نظامی برخورد میکند.
آینده مذاکرات ژنو و ثبات منطقه در گروی درک درست از این پیامهای صریح است.
ایران نشان داده که برای دفاع از منافع خود از هیچ سناریویی رویگردان نیست،اما واقعیتهای میدانی حکایت از آن دارد که گزینه بستن تنگه هرمز، بیشتر یک سلاح روانی است تا یکر اهبرد نظامی ممکن. هنر دیپلماسی ایران در این مقطع، تبدیل این اقتدار نظامی به امتیازات سیاسی پایدار در میز مذاکره خواهد بود، پیش از آنکه شعلههای تنش در هرمز، فرصتهای دیپلماتیک در ژنو را خاکستر کند اما بعید به نظر میرسد ایران بتواند میان توهم قدرت مطلق بر آبها و واقعیتهای همکاری بینالمللی،مسیری را برگزیند که منافع ملی بلندمدت کشور را تضمین کند.