اختصاصی اجتماعی/ سوشیانت سرافراز
سالهاست که استفاده ابزاری جمهوری اسلامی از مطالبات زنان تبدیل به یکی از مظاهر تزویر و تناقض در گفتمان این ساختار شده است. در مناسبتهای خاص مانند ۲۲ بهمن، روز قدس و…، ساختار قدرت تلاش میکند ایران دیگری را به جهانیان نشان دهد. ایرانی که در آن همه آزاد هستند و با هر عقیدهای طرفدار و علاقهمند به حکمرانان و حتی القای این مفهوم که برای ایرانیان علقه به حاکمیت روی دیگر سکه وطن و وطنپرستی است.
۲۲ بهمن امسال اما نمکی بود که بر زخم ملت ریخته شد. از جشن و سرور در خیابانهایی که یکماه پیش خون مردم بیگناه روی آنها فوران کرده بود تا حضور شماری از زنان بیحجاب در راهپیمایی ۲۲ بهمن و دفاع آنها از حکومت در مقابل دوربین رسانههای حکومتی – ارزشی. کنشی سیاسی در راستای همان سیاست همیشگی مدیریت روایتها در جمهوری اسلامی.
هنوز خاطره جمعی ایرانیان روزهای پرخشونت حاکمیت گشت ارشاد بر خیابانها را از یاد نبردهاند. خشونتی که در آخر «مهسا امینی» یک جوان ۲۲ساله را قربانی کرد. هنوز هم حوادث تلخ ۱۴۰۱ و جنبش زن زندگی آزادی زنده است. هنوز هم نام نیکا، سارینا، حدیث نجفی و بسیاری دیگر درجان مردم حک شده است. سه سال پیش شاهد کشتار زنان و مردان، بازداشتها، اعدامها و معلولسازی مردم بر سر نه به حجاب اجباری و آزادیخواهی از سوی نیروهای حکومتی بودیم. رفتارهایی که با خشونتی صد چندان در اعتراضات دی ماه هم تکرار شد.
فحاشیها و هتاکیهای برآمده از تریبونهای رسمی و خطابههای توهینآمیز ائمه جمعه و… نسبت به زنان بیحجاب، ارتباط دادن خشکسالی و بیآبی و مصائب کشور به حجاب زنان و حتی نسبت دادن این گروه از زنان و همه شهروندان غیر معتقد به حجاب، در طول ۴۷ سال گذشته تنها گوشه کوچکی از روش هتاکانه همیشگی حاکمیت برای مقابله با بیحجابی بودند، روشی که در اعتراضات ۱۴۰۱ به اوج خود رسید و حتی تا گرفتن جان مردم هم پیش رفت. هنوز مدت زیادی از این سخن رحیمپور ازغدی عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی نمیگذرد که گفت «این روزها هم داف میبینم هم ناف».
به هر روی با گذشت سه سال از اعتراضات، ۱۴۰۱زنانی که رهایی خود از یوغ حجاب اجباری را مدیون همین خونهای به ناحق ریخته شده هستند در حمایت از قاتلان مردم در راهیپمایی ۲۲ بهمن حاضر میشوند و از وطن و علاقهشان به زمامداران میگویند.
جالب آنکه رسانههای حکومتی که تا پیش از این طلایهدار تهیه و تدوین انتشار محتوا در ضدیت با جریان آزادیخواه زنان بهویژه در حوزه حجاب اجباری بودند در صحنه حاضر شدند و نمایشی از صلح و دوستی بدون تبعیض بر سر عقیده راه انداختند. این رفتار مسبوق به سابقه البته مانند همیشه یادآوری این موضوع است که ایدئولوژی حاکم بر جمهوری اسلامی در بزنگاههای مورد نیاز تغییر میکند، بهروز میشود و رنگ مردمی به خود میگیرد. فریبی بیتاثیر و رنگ باخته.
اما چرا مصاحبه رسانههای حکومتی با این گروه از زنان این همه مورد توجه قرار گرفته است؟ پاسخ ساده است، رسانهها نقشی اساسی در تولید هنجارهای اجتماعی و تاثیرگذاری عمیق در درک عمومی جامعه نسبت به یک پدیده دارند. بهویژه آنکه تولیدات رسانههای حکومتی تنها کالاهایی هستند که برخی طرفداران جمهوری اسلامی از آن استفاده میکنند، این گروه رسانههای آن سوی آب یاحتی رسانههای نیمه مستقل داخلی را مرجعی مهم و قابل اعتماد نمیدانند.
به همین جهت میتوان نتیجه گرفت که مصاحبه با زنان بیججاب در راهپیمایی ۲۲ بهمن به معنای به رسمیت شناختن آزادی پوشش در کشور است. راهکاری که میتوانست قبل ازکشتارهای ۱۴۰۱ انجام شود.
از سوی دیگر حکومت و طرفداران آن بهویژه گروه آمران به معروف در دفاع از حجاب اجباری و برای فشار بر دگراندیشان در این حوزه از واژه «قانون» بهره بسیار بردهاند «حجاب قانون است». این گروه همواره قانون را مستمسکی برای تحمیل خواست واندیشه خود بر سایر شهروندان قرار دادهاند.
حالا این پرسش مطرح است که آیا رفتار حاکمیت در روز ۲۲ بهمن به معنای پذیرش این موضوع است که حجاب نه هنجار است و نه قانون و تنها انتخابی شخصی است. آیا از این به بعد باید تبصره ماده ۶۳۸ قانون مجازات در خصوص پوشش اسلامی را ملغی شده بدانیم؟ آیا فقدان پوشش شرعی از دایره جرائم مورد تاکید در این تبصره خارج شده است. آیا زنان فاقد پوشش شرعی حاضر در این راهپیمایی مرتکب جرم مشهود نشدهاند آنچنان که در این تبصره آمده است؟
به هر حال هنوز نسبت قانون با سیاست و نسبت قانون با منفعت در میان زمداران ایران مشخص نیست. استاندارد دوگانه حاکمیت در برخورد با مسائل عقیدتی مردم همواره پررنگ بوده است. حالا سوال این است که آیا ایدئولوژی حاکمیت که همواره در تقابلی سخت با آزادی پوشش زنان بوده دچار تغییر شده یا اینکه این رفتار صرفا بنا به مصلحت و به صورت مقطعی تغییر کرده است؟
حقیقت آن است که در راهپیمایی ۲۲ بهمن بر حضور زنان بیحجاب در راهپیماییهای حکومتی تاکید عجیبی شد تا آنجا که میتوان گفت این گروه از زنان حتی بیش از زنان دارای پوشش شرعی مورد استقبال ابزار تبلیغاتی حکومت قرار گرفتند.
اگر آزادی در انتخاب پوشش چنین به رسمیت شناخته شده که حتی صدا و سیمای حکومتی هم با زنان بیحجاب گفتگو میکند چرا هنوز هم استانداردها در برخورد با حجاب زنان دوگانه است به این معنی که همچنان کارمندان ادارات دولتی- عمومی و حتی مراجعهکنندگان به این ادارات مجبورند از الگوی حاکمیتی در خصوص پوشش استفاده کرده و حجاب داشته باشند. آیا معیارهای حاکمیت در حوزههای مختلف بهویژه حوزههای اجتماعی فرهنگی مردم ثابت است یا متناسب با شرایط تغییر میکند؟ و اگر رویکرد رسمی در این حوزه تغییر کرده چرا به صورت شفاف اعلام نمیشود.
نکته مهمتر آنکه حکومت چه پاسخی درباره گرفتن جانهایی دارد که به خیابان آمدندو بر آزادی و حق انتخاب خود در همه چیز از جمله لباس و پوشش تاکید کردند. زمامداران به آنهایی که زندگیشان در بازداشتگاهها تلف شد چه خواهد گفت.
هر چند آنچه امروز بر سر مردم آمده و داغی که امروز بر دل ملت نشسته راه را بر هر پرسش و پاسخ بسته است تا روزی که شاید عدالت بر پا شود و مسئولان همه این رخدادهای تلخ مجبور به پاسخگویی شوند.