اختصاصی گروه اقتصادی / فرهاد فربودی
گوشت تازه زمانی یکی از نشانههای ابتدایی رفاه خانوار ایرانی بود؛ کالایی که امروز برای بسیاری از شهروندان به یادآور فاصلهای تلخ میان دخل و خرج است. ایستادن پشت ویترین قصابیها، دیدن برچسبهایی با اعداد میلیونی و مقایسه آن با توان خرید، احساسی مشترک در میان دهکهای مختلف جامعه ساخته؛ احساسی که فقط به ناتوانی در خرید گوشت ختم نمیشود، بلکه نشانهای از شکاف عمیقتر میان قیمت کالاهای اساسی در ایران و قیمتهای جهانی است.
بررسیهای میدانی نشان میدهند در بازار تهران هر کیلوگرم گوشت گوساله بین یک میلیون و ۲۲۰ هزار تومان تا یک میلیون و ۹۰۰ هزار تومان و گوشت گوسفندی بین یک میلیون و ۲۴۰ هزار تومان تا یک میلیون و ۸۰۰ هزار تومان عرضه میشود. در میادین میوه و ترهبار شهرداری تهران نیز قیمت گوشت نیمه شقه گوسفندی به یک میلیون و ۳۳۶ هزار تومان و گوشت گوساله مخلوط بدون استخوان به یک میلیون و ۳۴۰ هزار تومان رسیده است. این ارقام در حالی ثبت شده که قیمت هر کیلوگرم گوشت در بازار جهانی، برای گوشت گوسفندی ۶ تا ۷ دلار و برای گوشت گوساله ۵ تا ۶ دلار برآورد میشود؛ رقمی که با تبدیل به نرخ رایج، در حدود ۸۰۰ هزار تومان تا یک میلیون تومان است. به بیان ساده، مصرفکننده ایرانی برای کالایی اساسی، بهایی بالاتر از متوسط جهانی پرداخت میکند.
این اختلاف قیمتی، صرفاً نتیجه نوسانهای کوتاهمدت یا هیجان بازار نیست، بلکه از ساختار معیوب اقتصادی ناشی میشود. اگرچه روند قیمتی گوشت قرمز در مقایسه با روزهای ابتدایی یکسانسازی نرخ ارز و انتقال یارانه از بخش تولید به انتهای زنجیره یا مصرفکننده کمی کاهش یافته، اما سطح قیمتها همچنان در محدودهای بالا تثبیت شده است. این موضوع نشان میدهد سیاستهای اصلاحی، اگرچه ممکن است شوکهای اولیه را تعدیل کرده باشند، اما نتوانستهاند به کاهش پایدار قیمت تمامشده برای مصرفکننده منجر شوند.
یکی از عوامل اصلی بالا بودن قیمت گوشت در ایران، هزینههای تولید است. نهادههای دامی، از خوراک گرفته تا دارو و واکسن، وابستگی بالایی به واردات دارند و هرگونه نوسان ارزی، مستقیماً هزینه تولید را افزایش میدهد. حتی پس از یکسانسازی نرخ ارز، حذف یا کاهش یارانههای پنهان باعث شد بار هزینهای که پیشتر در حلقه تولید جذب میشد، به انتهای زنجیره و در نهایت به مصرفکننده منتقل شود. در چنین شرایطی، دامدار برای بقا ناچار است قیمت فروش را بالا نگه دارد، حتی اگر تقاضا کاهش یافته باشد.
از سوی دیگر، شبکه توزیع ناکارآمد و چندلایه، سهم قابل توجهی در افزایش قیمت نهایی دارد. فاصله میان تولیدکننده و مصرفکننده در بازار گوشت ایران کوتاه نیست. واسطههای متعدد، هزینه حملونقل، سردخانه، نگهداری و سودهای تجمیعی، باعث میشود گوشت تا رسیدن به دست مصرفکننده چندین بار افزایش قیمت را تجربه کند. این در حالی است که در بسیاری از کشورها، زنجیره توزیع کوتاهتر و شفافتر است و همین امر به کنترل قیمتها کمک میکند.
مقایسه قیمت گوشت در ایران با بازار جهانی، تنها مقایسه یک عدد نیست؛ بلکه مقایسه قدرت خرید و سطح رفاه است. در حالی که قیمت جهانی گوشت گوسفندی ۶ تا ۷ دلار و گوشت گوساله ۵ تا ۶ دلار است، درآمد سرانه و دستمزدها در بسیاری از کشورهایی که این قیمتها در آنها اعمال میشود، به مراتب بالاتر از ایران است. بنابراین حتی اگر قیمت اسمی در برخی کشورها مشابه یا کمی بالاتر باشد، سهم گوشت در سبد هزینه خانوار بسیار کمتر از ایران است. در مقابل، در اقتصاد ایران، گوشت قرمز به کالایی نیمهلوکس تبدیل شده که حذف آن از سفره بسیاری از خانوارها اجتنابناپذیر بوده است.
این وضعیت محدود به گوشت نیست. به طور کلی هزینههای زندگی در ایران نسبت به بسیاری از کشورهای دنیا بالاتر است و اقلام و کالاهای اساسی، با وجود کیفیت پایینتر، گرانتر از قیمتهای جهانی عرضه میشوند. این تناقض، نتیجه تورم مزمن، ناکارآمدی سیاستهای حمایتی و نبود رقابت واقعی در بازارهاست. وقتی تولید داخلی به دلیل هزینههای بالا و بهرهوری پایین قدرت رقابت ندارد و واردات نیز با محدودیتهای ارزی و تجاری مواجه است، مصرفکننده در تنگنای انتخاب قرار میگیرد و ناچار است قیمتهای بالا را بپذیرد.
در این میان، سیاستهای حمایتی دولت نیز طبق معمول نتوانستهاند به شکل هدفمند از مصرفکننده نهایی حمایت کنند. انتقال یارانه از بخش تولید به انتهای زنجیره، اگرچه با هدف شفافسازی و جلوگیری از رانت انجام شد، اما در عمل به افزایش فشار قیمتی بر خانوارها منجر شده است.
بدون تقویت نظامهای جبرانی مؤثر و متناسب با تورم، این سیاستها بیشتر به اصلاحات حسابداری شباهت داشته تا بهبود واقعی رفاه.
تداوم این روند، پیامدهای اقتصادی و اجتماعی قابل توجهی دارد. کاهش مصرف پروتئین حیوانی، بهویژه گوشت قرمز، میتواند در بلندمدت بر سلامت عمومی جامعه اثر بگذارد. از منظر اقتصادی نیز کوچکتر شدن سبد مصرفی خانوار، نشانهای از کاهش قدرت خرید و تعمیق رکود تقاضاست؛ رکودی که در نهایت به تولیدکننده نیز بازمیگردد و چرخهای معیوب از کاهش تولید و افزایش قیمت ایجاد میکند.
شاید بتوان بازار گوشت قرمز امروز را آینیهای تمامنما از وضعیت کلی اقتصاد ایران دانست؛ اقتصادی که در آن قیمتها از استانداردهای جهانی بالاتر است، اما سطح درآمد و رفاه پایینتر. تا زمانی که اصلاحات ساختاری در حوزه تولید، توزیع، سیاست ارزی و حمایت اجتماعی بهصورت همزمان و هماهنگ اجرا نشود، فاصله میان قیمتهای داخلی و جهانی نهتنها کاهش نخواهد یافت، حتی میتواند به شکافی عمیقتر در معیشت خانوارها تبدیل شود؛ شکافی که هر روز، پشت ویترین قصابیها، ملموستر از قبل دیده میشود.