جوانی که کار میکرد، تلاش میکرد و دوست داشت، اما حساب دخلوخرجش به زندگی نرسید. اجارهخانه، قسطها و فشار معیشت کاری کرد که از همسری که دوستش داشت جدا شود؛ نه از سر بیعشقی، از سر بیپولی.
جوانی که کار میکرد، تلاش میکرد و دوست داشت، اما حساب دخلوخرجش به زندگی نرسید. اجارهخانه، قسطها و فشار معیشت کاری کرد که از همسری که دوستش داشت جدا شود؛ نه از سر بیعشقی، از سر بیپولی.
همان روزها خبر میآید که حاکمیت برای جوانان ونزوئلا خانه میسازد و واحد مسکونی تحویل میدهد. درد همینجاست؛ وقتی چراغی که باید خانه را روشن کند، جای دیگری میسوزد و اینجا، عشقها در تاریکی خاموش میشوند.