اختصاصی گروه سیاسی/ پژواک کیا
تهران میزبان نشستی بود که قرار بود نقطه عطفی در مدیریت بحران افغانستان توسط بازیگران منطقهای باشد. اما غیبت بازیگر اصلی، یعنی حکومت طالبان، نه تنها سایهای سنگین بر این گردهمایی انداخت، بلکه بار دیگر محدودیتهای دیپلماسی ایران در قبال همسایگان شرقی را آشکار ساخت. ابتکاری که برای مهار نفوذ قدرتهای فرامنطقهای و حل بحرانهای امنیتی طراحی شده بود، با یک «نه» دیپلماتیک از سوی کابل، به چالشی برای اعتبار تهران تبدیل شد.
بلندپروازی تهران و پاسخ سرد کابل
ایران با احیای فرمت نشستهای کشورهای همسایه افغانستان به علاوه روسیه، تلاش کرد تا یک مکانیسم گفتوگوی پایدار برای حل و فصل مسائل پیچیده افغانستان ایجاد کند. این نشست، که نمایندگان ویژهای از پاکستان، چین، روسیه، تاجیکستان، ازبکستان و ترکمنستان در آن حضور داشتند، از دیدگاه تهران یک ضرورت استراتژیک بود. سید عباس عراقچی، وزیر خارجه ایران، در افتتاحیه این نشست تأکید کرد که منطقه بیش از هر زمان دیگری به یک چارچوب هماهنگ برای همکاری نیاز دارد تا از نسخههای وارداتی و تصمیمگیریهای فرامنطقهای دوری کند. هدف ایران روشن بود؛ تثبیت نقش خود به عنوان محور ثبات منطقهای و جلوگیری از تبدیل شدن افغانستان به صحنه رقابتهای قدرتهای بزرگ، به ویژه در شرایطی که تنش میان طالبان و پاکستان به اوج خود رسیده و زمزمههایی از تلاش آمریکا برای احیای پایگاه بگرام شنیده میشود. اما در اوج این تلاشها، پاسخ طالبان به دعوت تهران، یک «نه» قاطع بود. ضیاء احمد تکل، رئیس اطلاعات و روابط عامه وزارت خارجه طالبان، دلیل عدم شرکت را اینگونه بیان کرد:«کابل ترجیح میدهد روابط خود را از طریق مکانیسمهای دوجانبه و فرمتهای موجود پیش ببرد.»
این پاسخ، در ظاهر مودبانه و دیپلماتیک، در باطن حاوی پیامی استراتژیک بود. یعنی طالبان نمیخواهد سرنوشت افغانستان در یک میز چندجانبه، که ایران نقش محوری در آن دارد، تعیین شود. کابل، با وجود ابراز رضایت اولیه نسبت به میانجیگری ایران در بحران پاکستان، اکنون تمایل دارد تا مسیر صلح و ثبات خود را به دور از هرگونه نفوذ و اعمال فشار منطقهای، به ویژه از سوی تهران، رقم بزند. اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه ایران، تلاش کرد تا از شدت این عقبنشینی بکاهد و اعلام کرد که ایران به تصمیم افغانستان احترام میگذارد، هرچند که دوست داشتیم افغانستان نیز در این نشست شرکت میکرد. اما واقعیت این است که غیبت طالبان، عملاً ابتکار عمل تهران را در مهمترین پرونده امنیتی همسایگیاش، خنثی کرد.
انگیزه پنهان تهران؛ مهار بازیگران فرامنطقهای
نگرانیهای امنیتی ایران در قبال افغانستان، عمیق و چندلایه است. بیثباتی در مرزهای شرقی، نه تنها خطر قاچاق مواد مخدر و افزایش موج مهاجرتها را به همراه دارد، بلکه مهمتر از آن، تهران را در معرض تهدیدات ژئوپلیتیک قرار میدهد. ایران به خوبی میداند که افغانستان، پس از خروج پر هرج و مرج آمریکا، به میدان جدیدی برای رقابتهای جهانی تبدیل شده است. روسیه، با وجود احتیاط، تلاش کرده است تا طالبان را به زیر چتر خود بکشد و افتتاح سفارت افغانستان در مسکو، نشانهای از این تمایل است. از سوی دیگر، بزرگترین کابوس امنیتی تهران، بازگشت نفوذ آمریکا به منطقه است. تمایل ترامپ برای اشغال مجدد پایگاه استراتژیک بگرام، و افزایش همکاریهای امنیتی آمریکا با پاکستان، برای تهران به مثابه یک پروژه توطئهآمیز تلقی میشود.
در چنین شرایطی، ابتکار تهران برای جمع کردن همسایگان و روسیه، تلاشی حیاتی برای ایجاد یک سد منطقهای در برابر مداخلات خارجی بود. عراقچی تاکید داشت که کشورهای همسایه، به دلیل پیوندهای تاریخی و فرهنگی، باید نقشی بنیادین در تسهیل روندهای همکاری داشته باشند. این اصرار بر محوریت همسایگان، در واقع، یک استراتژی برای محدود کردن میدان مانور آمریکا و متحدانش در منطقه است. اما طالبان، با رد این نشست، نشان داد که قصد ندارد به سادگی به اهرم دیپلماتیک ایران تبدیل شود. کابل، با اتخاذ رویکردی مستقلانه، میخواهد از طریق روابط دوجانبه با قدرتهایی چون روسیه و چین، و حتی حفظ کانالهای غیرمستقیم با غرب، از فشار منطقهای ایران و روسیه فاصله بگیرد. این استراتژی، به طالبان اجازه میدهد تا بدون پذیرش فرمانهای منطقهای، به دنبال کسب مشروعیت بینالمللی و مدیریت بحرانهای داخلی خود باشد.
بحران اعتبار دیپلماتیک ایران
رد دعوت تهران توسط طالبان، تنها یک شکست در پرونده افغانستان نیست؛ بلکه نشاندهنده یک الگوی تکراری از عدم موفقیت ایران در اجرای ابتکارات چندجانبه منطقهای است.
این موضوع، مستقیماً به محدودیتهای اعتبار دیپلماتیک تهران در عرصه منطقهای و فرامنطقهای باز میگردد. ایران، به دلیل درگیریهای مداوم با دولتهای غربی و زاویه داشتن با برخی دولتهای خاورمیانهای، در ایجاد اجماع منطقهای با چالشهای جدی مواجه است. تجربه نشان داده است که ابتکارات تهران، اغلب به دلیل عدم توانایی در دیپلماسی اقناعی و تبدیل شدن به یک میانجی بیطرف مورد اعتماد همه طرفها، به نتیجه مطلوب نمیرسد.
این شکست در افغانستان، یادآور ابتکارات ناقص دیگری از جمله شکست نشست چهار جانبه سوریه است. تلاش برای مدیریت بحران سوریه با حضور ترکیه، روسیه و ایران، نتوانست به یک راهکار پایدار و مورد قبول همه بازیگران تبدیل شود. در آخر ترکیه و روسیه مسیرهای دیگری برای حل بحران سوریه اتخاذ کردند که منجر به سقوط بشار اسد شد. ایران عدم موفقیت فرمت ۳+۳ قفقاز را نیز در پرونده دستگاه دیپلماسی خود دارد. این چارچوب منطقهای برای حل منازعات آذربایجان و ارمنستان، تاکنون نتوانسته است دستاورد قابل توجهی داشته باشد و عملاً در سایه نفوذ روسیه و ترکیه باقی مانده است. از طرف دیگر در موضوع کریدورهای ارتباطی نیز ایران موفق نشد حرف خود را به کرسی بنشاند تا جایی که مدتها بعد توافق صلح با ایالات متحده آمریکا منعقد شد و مسیر ترامپ نیز جایگزین راه ارتباطی مدنظر ایران قرار گرفت.
همانطور که کارشناسان اشاره میکنند، اگر ایران از توان دیپلماسی اقناعی بالایی برخوردار بود، میتوانست مانند قطر یا ترکیه، به تنهایی میزبان مذاکرات مستقیم طالبان و پاکستان باشد. اما تهران، با آگاهی از محدودیتهایش، ترجیح داد در قالب یک فرمت منطقهای عمل کند تا حداقل نقش نمادین در مدیریت بحران را به دست آورد؛ نقشی که اکنون توسط طالبان به چالش کشیده شده است. اسحاق اتمر، کارشناس مسائل سیاسی، به درستی اشاره میکند که طالبان هیچگونه فرمایشی را نه از داخل کشور میپذیرند و نه از بیرون. طالبان این را بهتر دانستند که اصلاً در این کنفرانس شرکت نکنند تا مجبور نشوند فرمانهای کنفرانس را بپذیرند و عملی سازند. این موضع، بيانگر تمایل طالبان به حفظ ساختار قدرت داخلی خود در برابر هرگونه فشار خارجی است.
زخمهای کهنه؛ حقابه، مرز و نفوذ فرهنگی
علاوه بر بازیهای بزرگ ژئوپلیتیک، روابط دوجانبه ایران و افغانستان مملو از مسائل حلنشدهای است که بیاعتمادی را عمیقتر کرده است. این مسائل، زمینهای را فراهم کرده که طالبان از هرگونه نزدیکی بیش از حد به تهران دوری کند. مسئله حقابه رودخانه هیرمند، به نمادی از بدعهدی و شیادی سیاسی طالبان تبدیل شده است. در حالی که نورالدین عزیزی، وزیر صنعت و تجارت طالبان، در سفر به ایران خشکسالی را عامل عدم پرداخت حقابه دانست و مدعی شد انگیزهای برای انحراف آب ندارند، تصاویر ماهوارهای و شواهد میدانی خلاف این را ثابت میکند. انحراف سیلاب رودخانه به سمت شورهزار گودزره توسط بند کمال خان، یک اقدام عمدی در راستای سیاستهای مهندسی اجتماعی و اسکان پشتونهای ناقل است. مخالفت صریح کمیسار آب طالبان با اصلاح سازه بند کمال خان، مشخص کرد که ادعاهای واهی طالبان در خصوص خشکسالی، صرفاً بهانهای برای عدم اجرای تعهدات بینالمللی است. این بیاعتمادی در حوزه حیاتی آب، هرگونه همکاری گستردهتر را دشوار میسازد.
مسائل امنیتی در مرزها و نحوه برخورد با اتباع افغان، عامل دیگری برای تکدر خاطر کابل است. گزارش کشته شدن دستکم ۱۰ شهروند افغان توسط نیروهای مرزبانی ایران، اعتراضات گستردهای را در هرات به دنبال داشت و والی طالبان خواستار تحقیق در خصوص این حادثه شد. این حوادث، در کنار اخراجهای گسترده مهاجران افغان، در رسانههای کابل به عنوان رفتارهای خصمانه تعبیر میشود، نکته حائز اهمیت این است که طالبان تلاش دارد تا در ابعاد مختلف، به ویژه در زمینههای فرهنگی و دینی، از ایران فاصله بگیرد. علیرغم تلاشهای اولیه ایران برای مشروعیتبخشی به طالبان (مانند ادعای تفاوت طالبان فعلی با گذشته) و ادامه مراودات اقتصادی و علمی، تفکر غالب در کابل این است که ایران قصد نفوذ و اعمال فشار دارد. این امر باعث شده است که روابط دوجانبه، در یک سطح حداقلی و بدون پیشرفت باقی بماند.
بازی بزرگ پاکستان و آینده نامتقارن
رد ابتکار ایران در شرایطی رخ میدهد که تنش میان طالبان و پاکستان به مرحله خطرناکی رسیده است. پاکستان، که زمانی حامی اصلی طالبان بود، اکنون خود را در موضع تقابل میبیند. سناریوی جنگ میان این دو، هرچند نامتقارن، اما توانایی ایجاد بحرانهای چندبعدی را دارد که امنیت کل منطقه را تهدید میکند. تحلیلگران معتقدند پاکستان کارتهای متعددی برای اعمال فشار بر طالبان دارد: از حمایت از اپوزیسیون داخلی و استفاده از اهرم مهاجران گرفته تا مسدودسازی گذرگاههای کلیدی تجاری.
در این میان، اسلامآباد حتی ممکن است به بازگشت همکاریهای اطلاعاتی با واشنگتن زیر پوشش مقابله با تروریسم روی آورد، در این بازی پیچیده، ایران تلاش کرد تا با میانجیگری، از تشدید تنش جلوگیری کند تا مبادا این بحران، فرصتی برای قدرتهای فرامنطقهای فراهم سازد. استقبال اولیه طالبان و پاکستان از میانجیگری ایران، نشان داد که مسیر صلح میتواند از تهران بگذرد. اما رد نشست منطقهای، بيانگر این واقعیت بود که طالبان در پذیرش یک مدیریت جمعی که از سوی تهران هدایت شود، اکراه دارد.
غیبت طالبان در نشست تهران، نه تنها یک فرصت دیپلماتیک برای کابل بود که از دست رفت، بلکه مهمتر از آن، یک نشانه صریح برای تهران بود. ایران برای ایفای نقش مؤثر در منطقهای که رقبا و متحدانش با احتیاط عمل میکنند، باید ابتدا اعتبار دیپلماتیک خود را در حل و فصل مسائل دوجانبه و ایجاد اعتماد پایدار تقویت کند. در غیر این صورت، ابتکارات منطقهای ایران، همچنان با خطر شکست و انزوا مواجه خواهد بود. این بازی شطرنج، برای تهران، با یک حرکت عقبنشینی ناخواسته آغاز شد.