اختصاصی گروه اقتصادی/محمدرضا گلسار :جمهوری اسلامی در محدودسازی و مسدودسازی، حالا دیگر نهفقط در داخل، بلکه در مقیاسی جهانی رکورددار است؛ رکوردی که نه نشانه اقتدار، بلکه سندی روشن از یک بحران عمیق در حکمرانی است. بیش از 960 ساعت قطع دسترسی به اینترنت بینالمللی، آن هم بهصورت پیوسته، عددی نیست که بتوان آن را پشت واژههایی مثل «اختلال» یا «ملاحظات امنیتی» پنهان کرد. این یک تصمیم عریان است؛ تصمیمی که مستقیماً زندگی، معیشت و حق دانستن میلیونها انسان را هدف گرفته است. در این میان، آنچه بیش از خودِ قطع اینترنت آزاردهنده است، نوع مواجهه با آن است؛ سکوت، توجیه و فرافکنی.
استناد به «حملات سایبری» بهعنوان دلیل این وضعیت، بیشتر شبیه یک سپر تبلیغاتی است تا یک تحلیل فنی معتبر. در ادبیات تخصصی امنیت سایبری، قطع سراسری اینترنت نهتنها یک راهکار استاندارد محسوب نمیشود، بلکه در بسیاری موارد بهعنوان اقدامی پرهزینه و ناکارآمد شناخته میشود. حملات سایبری در لایههایی رخ میدهند که ارتباط مستقیمی با دسترسی عمومی کاربران ندارند؛ به بیان سادهتر، مشکل در زیرساخت است، نه در کاربری که صرفاً تلاش میکند به اطلاعات دسترسی داشته باشد. با این حال، سیاستگذاران بهجای پذیرش این واقعیت، سادهترین و در عین حال پرهزینهترین مسیر را انتخاب کردهاند: «قطع ارتباط». این انتخاب، اگرچه ممکن است در کوتاهمدت نوعی کنترل ظاهری ایجاد کند، اما در بلندمدت هزینههایی بهمراتب سنگینتر به همراه دارد.
از بین رفتن اعتماد عمومی، اولین و شاید مهمترین پیامد این رویکرد است. وقتی مردم میبینند که ابتداییترین ابزار ارتباطیشان بهراحتی قابل سلب است، احساس ناامنی و بیثباتی به بخشی از تجربه روزمره آنها تبدیل میشود. از منظر اقتصادی، این تصمیم بهمعنای وارد کردن ضربهای مستقیم به بدنه نحیف اقتصاد دیجیتال کشور است. هزاران کسبوکار که بر بستر اینترنت شکل گرفتهاند، در این مدت با زیانهای جدی مواجه شدهاند. فریلنسرها ارتباط خود را با کارفرمایان خارجی از دست دادهاند، فروشگاههای آنلاین عملاً فلج شدهاند و استارتاپهایی که سالها برای رشدشان زمان صرف شده، در عرض چند هفته به مرز نابودی رسیدهاند. این خسارتها، برخلاف ادعاهای رسمی، نه موقتیاند و نه قابل جبران در کوتاهمدت. در بعد اجتماعی، پیامدها حتی عمیقتر است. محدود کردن دسترسی به اینترنت بینالمللی، بهمعنای محدود کردن دسترسی به منابع مستقل اطلاعرسانی است.
در چنین شرایطی، جریان آزاد اطلاعات جای خود را به روایتهای کنترلشده میدهد و جامعه بهتدریج در یک فضای بسته اطلاعاتی محصور میشود. این وضعیت، نهتنها آگاهی عمومی را کاهش میدهد، بلکه امکان شکلگیری گفتوگوی سالم و نقد سازنده را نیز از بین میبرد. از سوی دیگر، تناقضهای موجود در توجیه این سیاستها قابل چشمپوشی نیست. اگر هدف، مقابله با حملات سایبری است، چرا این حملات همچنان ادامه دارند؟ اگر قطع اینترنت مؤثر بود، باید شاهد کاهش تهدیدات میبودیم، نه تداوم آنها. این تناقض نشان میدهد که مسئله در جای دیگری است؛ در ضعف زیرساختها، در نبود برنامهریزی دقیق و در ناتوانی در مدیریت بحرانهای پیچیده. قطع اینترنت، در این میان، بیشتر به یک واکنش هیجانی شباهت دارد تا یک تصمیم مبتنی بر تحلیل. اظهارات مقامات درباره «صیانت از دادهها» و «کاهش وابستگی به تجهیزات خارجی» نیز در این بستر، بیش از آنکه راهحل باشند، به شعارهایی بیپشتوانه تبدیل شدهاند. صیانت واقعی از دادهها نیازمند سرمایهگذاری در امنیت سایبری، آموزش نیروی متخصص و تعامل با استانداردهای جهانی است؛ نه انزوای دیجیتال. کاهش وابستگی نیز بدون دسترسی به دانش و فناوری جهانی، عملاً به معنای عقبماندگی بیشتر است.
اما شاید مهمترین نکته، تأثیر بلندمدت این رویکرد بر ساختار کلی جامعه و حکومت باشد. حکومتی که برای مدیریت بحران، به قطع ارتباط روی میآورد، در واقع نشان میدهد که ابزارهای کارآمدتری در اختیار ندارد. این یعنی بهجای حل مسئله، صورت مسئله پاک میشود. این یعنی بهجای گفتوگو، سکوت تحمیل میشود و بهجای اعتمادسازی، فاصلهها عمیقتر میشود. این مسیر، مسیری نیست که به ثبات ختم شود. ادامهدار بودن این روند، شکاف میان دولت و جامعه را عمیقتر میکند، بیاعتمادی بیشتر ریشه میدواند و سرمایه اجتماعی فرسودهتر میشود. اینها متغیرهایی نیستند که بتوان آنها را نادیده گرفت یا با آمارهای رسمی پنهان کرد. اینها واقعیتهایی هستند که در زندگی روزمره مردم جریان دارند. در پایان، باید بدون تعارف گفت: این رکوردی که ثبت شده، نه مایه افتخار است و نه حتی یک اشتباه قابل اصلاح ساده.
این یک نشانه خطر است؛ نشانهای از اینکه یک سیستم، بهجای مواجهه با چالشها، در حال عقبنشینی به سمت محدودسازی و کنترل است. حکومتی که برای بقا، دسترسی مردمش به جهان را قطع میکند، در واقع دارد زمان میخرد، نه راهحل. اما این زمان، هزینه دارد؛ هزینهای که هر روز بیشتر میشود و در نهایت، جایی خود را نشان میدهد که دیگر هیچ توجیهی کارساز نیست. آن نقطه، جایی است که نه میتوان اینترنت را دوباره بهراحتی وصل کرد، نه میتوان اعتماد از دسترفته را بازسازی کرد و نه میتوان مردمی را که طعم حذف شدن را چشیدهاند، دوباره به سادگی قانع کرد.